توصيه مطلب
۳
 
ایالات‌متحده آمریکا و منابع انرژی درياي خزر
نويسنده: مصطفی محمدی
 

ايراس: اهمیت نفت در دنیای امروز بر هیچ کس پوشیده نیست. امروزه نفت و فرآورده‌های آن به عنوان شاهرگ تمام سیستم‌های صنعتی می‌باشد. پس از فروپاشی شوروی سابق و استقلال کشورهای حاشیه دریای خزر، با توجه به ذخایر نفت و گاز این کشورها و همچنین استراتژی آمریکا مبنی بر حضور فعال در منطقه، شرکت‌های آمریکایی به‌ حضور در این کشورها علاقمند شدند و این شرکت‌ها از اولین شرکت‌های خارجی حاضر در کشورهای مزبور بودند. مقاله حاضر، که به قلم جناب آقای مصطفی محمدی، عضو شوراي نويسندگان ايراس تدوین گردیده است، در‌صدد می‌باشد ضمن بررسی اهمیت انرژی منطقه خزر، به این سوال پاسخ دهد كه ایالات متحده آمریکا چه نقشی در تحولات انرژی دریای‌خزر دارد؟
ایالات‌متحده آمریکا و منابع انرژی درياي خزر
 

 مقدمه
اهمیت نفت در دنیای امروز بر هیچ کس پوشیده نیست. امروزه نفت و فرآوردههای آن به عنوان شاهرگ تمام سیستمهای صنعتی میباشد. به گونهای که این کالا از محورها و موتورهای توسعه اقتصادی بوده و اساسا صنعتی پایهای و مادر میباشد. علاوه بر آن این ماده هیدروکربنی نقش مهمی را نیز در تعیین میزان قدرت ملی و اعتبار بینالمللی کشورهای مختلف ایفا میکند، به همین علت است که قدرتهای بزرگ جهانی از بدو پایهگذاری صنعت نوین نفت، همواره با بهرهگیری از ابزارهای مختلف، تلاش کردهاند ذخایر نفت و سازوکار مبادله آن را در بازار جهانی تحت کنترل خود قرار دهند و یا دستکم بر آن تاثیر بگذارند.
 
در قاره آسیا، حوزههایی چون خاورمیانه و دریایخزر نقش قابل ملاحظهای را در تامین انرژی جهانی ایفا مینمایند. از این رو، موضوع نفت و گاز منطقه دريايخزر برای ایالات متحده آمریکا از اهميت و ويژگي متفاوتي برخوردار است. پس از فروپاشی شوروی سابق و استقلال کشورهای حاشیه دریای خزر، با توجه به ذخایر نفت و گاز این کشورها و همچنین استراتژی آمریکا مبنی بر حضور فعال در منطقه، شرکتهای آمریکایی به حضور در این کشورها علاقمند شدند و این شرکتها از اولین شرکتهای خارجی حاضر در کشورهای مزبور بودند.
  
ويژگيها و امتيازات دريايخزر
درياي خزر از ۵۷۵ نوع گياه، ۱۳۳۲ گونه جانور و ۸۵۰ نمونه ماهي برخوردار است. البته غناي دريا، بيشتر به ماهي است. در بخشهاي کم عمق شمالي، ماهياني چون بلوگا و ماهيهاي خاوياري به چشم ميخورد. ماهي آزاد و سفيد از مشهورترين آنها به شمار ميروند. در خزر ۲۰ گونه شاه ماهي وجود دارد، تا حدي که خزر با شاه ماهي باليک و خاويار در جهان شناخته ميشود. به علاوه کولي، سيم، کپور، زاليان و کفال از ديگر ماهيهاي اين درياست. دريايخزر، از لحاظ اقتصادي نيز پر اهميت است. انواع نمک معدني چون «ميرابيليت» در آن توليد ميگردد، هم چنين، حمل و نقل در دريايخزر، ترانزيت کالا از خليج فارس به آسيايمرکزي و قفقاز را آسان ميسازد. اما مهمترين ويژگي اقتصادي خزر، نفت و گاز است که آن را پس از خليجفارس و سيبري، واجد بيشترين ذخاير نفتي جهان کرده است. نفت در خزر در ۱۳۰۲ / ۱۹۲۳ در باکو کشف شد.
 
مهمترين پروژههاى نفتى خزر در شش حوزه کاشاقان، تنگيز، کاراچاگاناک، آذرى چيراک گونشلى، شاه دنيز و بلوک سورنى، قرار دارد که عمدتا در دو کشور قزاقستان و جمهوري آذربايجان واقع شدهاند. ذخاير انرژى درياىخزر براى مصرف کنندگان جذابيت خاصى دارد. بالاخص با مبهم بودن وضعيت امنيتى در خليج فارس که مهمترين تامين کننده انرژى است، کشورهاى مصرف کننده همانند آمريکا، چين و اروپا با طرح مفهوم جديد امنيت انرژى مبتنى بر دسترسى مطمئن به انرژى و مقابله با نوسانات عرضه به دنبال بهرهبردارى از منابع ساير نقاط و از جمله خزر هستند. به علاوه اتمام ذخاير نفتى خارج از منطقه خليج فارس در آيندهاى نزديک و نيز رشد اقتصادى قابل ملاحظه اقتصاد کشورهاى جهان، به ويژه کشورهاى شرق و جنوب شرقي آسيا که خواه نا خواه تقاضاى انرژى را بالا مىبرد، آنها را براى دستيابى به منابع خزر مصمم کرده است.
 
اهمیت منطقه خزر برای آمریکا
ایالاتمتحده امریکا همواره به دنبال این بوده که منابع نفت را برای خود متنوع سازد و میزان وابستگی خود را به نفت خاورمیانه کاهش دهد. پیگیری این ایده باعث شد از نیمه دهه ۱۹۹۰ دریای خزر در کانون توجه ایالاتمتحده آمریکا واقع شود. لذا تنشهای منطقهای در قفقاز نگرانی استراتژیک آمریکاست چرا که این کشور درصدد است که وابستگی بیش از حد خود به نفت خلیج فارس را کاهش دهد. وابستگی بیش از حد این کشور به نفت خاورمیانه باعث کاهش توان اعمال قدرت این کشور در نظام بینالملل شده است.

نیاز به منابع انرژی منطقه خزر با توجه به کاهش ذخایر و تولید آن در آمریکا و غرب روندی تصاعدی داشته است. وجود مؤلفههای ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک منطقه، سیاستگذاران واشنگتن را تشویق به حضور در منطقه نموده است. دولت آمریکا تلاش نموده تا از پتانسیل و توانمندیهای این منطقه و به خصوص ذخائر هیدروکربنی خزر بهرهبرداری لازم ژئوپلیتيک و ژئواکونومیک را بنماید. چه اینکه بهرهبرداری از منابع هیدروکربنی دریایخزر انگیزه اصلی حضور آمریکا در این  منطقه میباشد. ایالات متحده امریکا در راستای تأمین منافع استراتژیک خود درصدد است تا الگوهای منطقهای و جهانی خود را برای استقرار نظم نوین جهانی در منطقه خزر اجرا کند.
 
آمریکا حوزه دریایخزر را به مثابه دالانی میداند که میتواند انرژی منطقه را از آنجا بیرون آورد. با این کار او کوشش ایران و روسیه را برای تسلط بر راههای انتقال انرژی ناکام میگذارد. دریایخزر و نظام منطقهای پیرامون آن دارای ویژگیهايی است که آن را در کانون توجه آمریکا چه به منظور تأمین انرژی و چه در راستای رقابت استراتژیک قرار داده است. مقامات امریکایی منابع موجود در آسیایمرکزی و قفقاز را به عنوان پشتیبان و ذخیره مهمی در شرایط متحول زمان ارزیابی میکنند.
 
از سوی دیگر آمریکا با حضور در منطقه خزر و کنترل ذخایر انرژی این دریا، استراتژی تضعیف منزلت ژئوپلیتیک انرژی ایران را دنبال میکند. در این راستا نیز با تحریم اقتصادی، ایجاد محدودیت سرمایهگذاری در صنایع نفت و گاز ایران و مخالفت با عبور خطوط لوله نفت و گاز از ایران بدنبال تحقق این مهم بوده است.
 
ایالاتمتحده آمریکا و منابع انرژی دریایخزر
برای آمریکاییها، موضوع نفت و گاز منطقه دریایخزر از اهمیت و ویژگی متفاوتی برخوردار است. علیرغم اینکه دولتمردان آمریکایی نخستین سالهای پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را با بیمیلی و کم توجهی نسبت به مسائل منطقه به سر کردند اما با احیاء مجدد موضوع نفت و گاز در منطقه قفقاز و خزر روند توجه مقامات آمریکایی به این منطقه آهنگ تصاعدی پیدا کرد. درصد قابل توجهی از مردم آمریکا تا چند سال گذشته حتی اسمی از کشورهای پیرامون خزر نشنیده بودند اما امروزه آنها نام این کشورها را همراه با نفت و گاز میشناسند. به هر حال آنچه که قابل تردید نیست این است که روند توجه دستگاه سیاستخارجی آمریکا به منطقه قفقاز و دریایخزر از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق تاکنون دارای مراحل متفاوتی بوده است. در مرحله نخست که سالهای ۹۱ تا ۹۳ را در بر میگیرد مهمترین علت توجه آمریکا به این منطقه نگرانی از نفوذ اسلامگرایی ایرانی و گسترش بنیادگرایی بود. در این سالها به علت اهمیتی که وقایع روسیه برای آمریکا داشت، دولتمردان آمریکایی اولویت نخست را در سیاستخارجی خود به این کشور اختصاص داده بودند و در میان جمهوریهای بازمانده از شوروی، جمهوریهای آسیایمرکزی و قفقاز، در پائینترین رده به لحاظ اهمیت قرار داشتند. 

در مرحله دوم یعنی از سال ۱۹۹۴ به این سو به تدریج کمپانیهای نفتی آمریکایی در پروژههای نفتی منطقه فعال شده و موضوع نفت در صدر مسائل سیاستخارجی آمریکا در منطقه قرار گرفت. همزمان با ارتقای موضوع نفت به مهمترین مسئله سیاست خارجی آمریکا در منطقه، این کشور تحرکات دیگری را نیز در سطح سیاسی دنبال کرده است که از آن جمله مداخله در بحران قرهباغ بوده است. اگر چه در این مسئله تردیدی نیست که نفت و گاز در سیاستخارجی آمریکا از اهمیت بالایی برخوردار است. 

نقش آمریکا در تحولات انرژی منطقه خزر
در ميان قدرتهاي بزرگ خارج از منطقه، ايالاتمتحده آمريکا بيشترين نقش و تاثير را در تحولات انرژي در دريايخزر دارد. به طور سنتي نفت نقش تعيين کنندهاي در سياستخارجي آمريکا داشته و در طول ۱۰ سال گذشته مصرف نفت در اين کشور افزايش چشمگيري نشان داده است. نفت در حيات اقتصادي و صنعتي آمريکا نقشي اساسي دارد، بدين جهت اين کشور سعي ميکند راهها و منابع مختلفي را براي تامين نفت خويش، بخصوص در جهت وابستگي کمتر به نفت حوزه خليج فارس، در نظر بگيرد. خزر از جمله مناطقي است که مورد توجه است، تامين امنيت نفت از دغدغههاي اصلي دستگاه سياستخارجي آمريکا است که اين خود قطعا بر سياستهاي اقتصادي و موضعگيري دولتمردان اين کشور تاثير ميگذارد. بدين جهت هر منطقهاي که از منابع نفت برخوردار باشد آمريکا در آن منطقه حضور جدي دارد و معمولا سياستهايي را اتخاذ ميکند که دستيابي کشورش به نفت را آسانتر کند. آمريکا به جهت تامين نفت داخلي خود و همچنين کنترل بازار نفت در سطح جهان در تلاش است که بر منابع نفت کنترل و تسلط داشته باشد. به اين ترتيب سياست خارجي امنيتي آمريکا با امنيت انرژي گره خورده است. 

منطقه خزر با توجه به موقعيت ژئوپوليتيکي خود و قرار گرفتن در کنار روسيه و ايران يکي از اولويتهاي آمريکا در استراتژي جهاني انرژي به شمار ميآيد. بر اساس استراتژي امنيت ملي ايالاتمتحده آمريکا منافع اين کشور در گرو همکاري با متحدين شرکاي تجاري و توليد کنندگان انرژي با هدف گسترش بخشيدن به منابع و انواع محصولات جهاني انرژي به ويژه در نيمکره غربي، آفريقا، آسيايمرکزي و منطقهخزر است. در چارچوب مؤلفههاي ژئوپليتيک مهمترين هدف واشنگتن بازداشتن قدرتهاي منطقهاي يعني چين، روسيه و ايران و بخصوص دو قدرت اخير از تبديل شدن به بازيگران مؤثر در منطقه بطور عام و فعاليت در زمينه بهرهبرداري و انتقال نفت و گاز بطور خاص بوده است.
 
واشنگتن از يک سو کوشيده تا انحصارگرايي روسيه در انتقال نفت منطقه را محدود کند و از سوي ديگر سياست آمريکا بر اين بوده است تا هرگونه مجال و فرصت مشارکت فعال در انتقال نفت و گاز منطقه را از تهران بگيرد. اتخاذ چنين سياستهايي از سوي دولت آمريکا و تمايل قدرتهاي منطقه به حضور فعال در حوزه نفتي خزر منطقه را به يک ميدان رقابتي تبديل نموده و در حقيقت بايد گفت قدرتها درگير يک بازي جديد شدهاند. اين بازي جديد را ميتوان بازي ژئوپليتيک، بازي نفت، بازي لولههاي نفتي و يا بازي خزر يا به عبارت صحيحتر بازي بزرگ جديد ناميد. 

استراتژی آمریکا در بهرهبردای از منابع انرژی دریایخزر
استراتژی آمریکا در بهرهبرداری از منابع انرژی حوزه خزر از اهمیت اساسی برخوردار است و به نظر میرسد که این کشور اهداف راهبردی را در رقابت با سایر بازیگران و قدرتهای بزرگ تعقیب مینمایند. در نگاه آمریکا، اهمیت منابع نفت و گاز دریایخزر بیشتر به توسعه اقتصادی و امنیت و ثبات معطوف شده است، لذا این کشور تلاش میکند که از پیشرفت کشورهای ساحلی برای تدوین یک رژیم حقوقی استقبال کند. در این میان آنچه به عنوان اهداف راهبردی آمریکا در دستیابی به منابع انرژی دریایخزر مورد تعقیب قرار گرفته است، ورود به کشورهای تازه استقلال یافته به منظور پیشبرد دموکراسی، آموزش نیروهای نظامی و برگزاری مانورها و نیز فاصلهاندازی میان سه کشور عمده منطقه، روسیه، چین و ایران میباشد. امنیت انرژی مقوله دیگری است که آمریکا در ورود به منابع دریایخزر به عنوان هدف دیگر راهبردی به آن چشم دوخته است، چرا که منابع انرژی دریای خزر در نگاه این کشور میتواند جایگزین منابع انرژی خلیج فارس باشد. با این همه باید گفت که ایالاتمتحده در ورود به حوزه دریایخزر دارای استراتژی نفتی روشنی است که با حمایت سیاستخارجی و سیاست اقتصادی، سایر قدرتهای این حوزه را در موضع رقابت قرار میدهد.
 
نتیجهگیری
منطقه قفقاز جنوبی به لحاظ ژئوپليتيک و ژئواکونوميک از اهميت ويژهاي در طول تاريخ بخصوص در دو قرن اخير برخوردار بوده است. با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در سال ۱۹۹۱ جمهوريهای قفقاز (آذربايجان، ارمنستان و گرجستان) استقلال خود را به دست آوردند. به دليل موقعيت ژئواستراتژيک منطقه و وجود ذخائر سوختهاي هيدروکربني حوزه خزر اين حوزه، مورد توجه قدرتهاي منطقهاي و بينالمللي قرار گرفته است. در ميان اين قدرتها ايالاتمتحده آمريکا به دليل نوع رويکردي که نسبت به منطقه در پيش گرفته است بيش از بقيه مورد توجه تحليلگران بوده است. در حقيقت پايان حاکميت روسيه بر کشورهاي منطقه و استقلال آنها جبهه جديدي را پيش روي سياستخارجي آمريکا باز نمود. وجود مؤلفههاي ژئوپليتيک و ژئواکونوميک منطقه سياستگذاران واشنگتن را تشويق به حضور در منطقه نموده است. دولت آمريکا تلاش نموده تا از پتانسيلها و توانمنديهاي منطقه و به خصوص از ذخائر هيدروکربني خزر بهرهبرداريهاي لازم ژئوپليتيک و ژئواکونوميک را بنمايد.
 
آنچه وجود اين منابع را براي آمريكا مهمتر ميسازد آن است كه با دستيابي به نفت و گاز خزر از وابستگي به كشورهاي غربي به نفت خليج فارس كاسته ميشود. به ويژه كه بسياري از متخصصين تخمين زدهاند كه منابع نفت در حال بهرهبرداري دنيا در سالهاي آتي توانايي پاسخگويي به نيازهاي در حال رشد كشورها را نخواهد داشت و حتي احتمال به پايان رسيدن برخي از منابع نفتي موجود نيز ميرود كه اين امر خود فشار بيشتري بر ساير منابع در دسترس وارد ميآورد. از اين رو دستيابي به منابع خزر از اين فشارها ميكاهد و متقاضيان نفت را از امكانات گستردهتري برخوردار خواهد كرد كه اين خود از اهميت خليجفارس و نقش استراتژيك منحصر به فرد آن در دنيا ميكاهد. 

نويسنده: مصطفی محمدی، عضو شوراي نويسندگان ايراس

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 30404