توصيه مطلب
۳
 
آنا آخماتووا، بانوی رنج و عشق
نويسنده: محمود رضایی
 

ايراس: شعر آخماتووا مضامین مختلفی را در بر می‌گیرد اما بیش از هر چیز دیگر به موضوعات عشق، رنج‌های فردی و جامعه می‌پردازد. او به جهان هستی از طریق منشوری از عشق می‌نگرد و در واقع این عشق است که بر دیگر جنبه‌های شعری او سایه افکنده است. از نظر آخماتووا عشق «نبردی مقدر و تن به تن» است و گریزی از آن نیست...
آنا آخماتووا، بانوی رنج و عشق
 

بیست و سوم ژوئن سالروز تولد آنا آخماتووا شاعر شهیر روس است. شاعری که دوران زندگیاش با رنجها و سختیهای فراوانی همراه و توام بود. شاعری که شاعر شدنش را آنگونه که خود در زندگینامهاش آورده است، مدیون مادرش که همواره اشعاری را که از شاعران پیشین روس (درژاوین و نیکراسوف) برایش میخواند و عشق به شعر را در وجود وی شعلهور میساخت، و البته فضای شاعرانه و زیبای منطقه تزارسکوی سلو، همانجایی که شاعر بزرگ روس آلکساندر پوشکین نیز سالهایی از عمرش را در آنجا گذرانده بود، میدانست. شاعری که از همان ابتدا شاعر بود و نه چیز دیگر:
«من از همان آغاز همه چیز را درباره شعر میدانستم...»

سرنوشت هنری آنا آخماتووا بسیار سخت و دراماتیک رقم خورد، چرا که پس از انقلاب اکتبر، مورد تنفر شدید حکومت بولشویکی شوروی سابق قرار گرفت، این حس تنفر از سویی به خاطر شوهرش، نیکالای گومیلیف بود که بارها بازداشت و سرانجام تیرباران شده بود و از سوی دیگر استقلال فکری آخماتووا در خلق آثار ادبی و عدم همراهی وی با جریانات ادبی-ایدئولوژیکی آن دوران و البته تعلق وی به طبقه اشرافی قدیمی بود. بایستی متذکر شد علاوه بر حکومت وقت، منتقدان آن عصر نیز بسیار سختگیرانه و غیرمنصفانه با آنا آخماتووا و آثارش برخورد مینمودند و بارها درخصوص خطر بالقوهای که در اشعار وی «مستتر» بود، به حکومت هشدار داده بودند. برای نمونه پس از انتشار شعری با عنوان «زن لوط» که برگرفته از داستانهای کتاب مقدس است، یکی از منتقدان به نام لیلویچ چنین مینویسد:
«... آیا میتوان مدرکی روشنتر و دلیلی واضحتر از این شعر برای اثبات ضد انقلاب بودن آخماتووا ارائه نمود؟»

به دلیل همین رویکردِ منتقدان وابسته به حکومت و اداره سانسور عملا در سالهای پایانی دهه بیست و دهه سی، هیچ اثری از آخماتووا مجوز انتشار پیدا نمیکند. در این دوران آخماتووا بیشتر در زمینه پژوهش درباره آثار گذشتگان، به ویژه پوشکین فعالیت نموده و به کار کتابداری در انیستیتوی علوم کشاورزی مشغول میشود. اما در سال ۱۹۳۹ سوتلانا استالین دختر ژوزف استالین پس از خواندن آثار سالهای گذشته آخماتووا توجه و علاقه پدرش را به وی و اشعارش جلب مینماید و از این پس است که اشعار آخماتووا به صورتی باورنکردنی در مجلات و روزنامههای آن دوران چاپ و تکثیر میشوند.

شعر آخماتووا مضامین مختلفی را در بر میگیرد اما بیش از هر چیز دیگر به موضوعات عشق، رنجهای فردی و جامعه میپردازد. او به جهان هستی از طریق منشوری از عشق مینگرد و در واقع این عشق است که بر دیگر جنبههای شعری او سایه افکنده است. از نظر آخماتووا عشق «نبردی مقدر و تن به تن» است و گریزی از آن نیست. این عشق اگرچه گاهی (شاید در اغلب موارد) به صورت عشقی نافرجام و نومیدانه جلوه مینماید، اما به هیچ وجه عشقی رام و منفعل نیست بلکه جسورانه و بی باک در لحظات دراماتیک، ویرانی، جدایی، از دست دادن احساس و کور شدن از فرط شور و شوق، بروز مینماید و اندوهی پنهان در آن نهفته است. درونمایه بسیاری از شعرهای عاشقانه او، مرگ است. تعابیر واژههایی همچون گورستان، مزار، خاکسپاری، مرگ، تابوت و غیره به تکرار در اشعار وی دیده میشوند. شاید از همین روست که ماریا تسوتایوا، الهه شعر آخماتووا را «الهه گریه و اشک» نامگذاری کرده است. آخماتووا بیشتر به فرمهای شعری کوتاه علاقهمند بود. از این رو اشعار شبه ویژه عاشقانههایش از لحاظ حجم معمولا چندان بلند و طولانی نیستند (البته بجز قصاید و شعرهای بلند). ایجاز و اختصار در بیان از ویژگیهای شعر وی اند. در شعر آخماتووا معمولا مقدمه دیده نمیشود و بلافاصله خواننده به سوی اصل مطلب و موضوع سوق داده شده، و در متن و جریان ماجرا قرار میگیرد. بیشتر اشعار وی دارای ساختاری روایی و داستانگونه اند و با همه کوتاهی خود، ساختار رمان را به خاطر متبادر میکنند. این اشعار از دید ظاهری همواره به داستانهایی ساده میمانند؛ داستانی منظوم درباره موضوعی خاص -عاشقانه یا تراژیک- به همراه توصیفاتی از پدیدههای معمول زندگی. ایخنبائوم، یکی از منتقدان همعصر با آخماتووا درباره شعر او چنین مینویسد: «اشعار آخماتووا همچون رمانی عاشقانه و پیچیدهاند، این اشعار هرگز به صورت مجزا و نمایشنامهای منقطع با پردههای متعدد نیستند، بلکه به صورت واحدهایی متصل همانند رمان یا داستان بلند دارای نقطه آغاز، اوج و پایان میباشند.»

شاید وجه تمایز اصلی اشعار آخماتووا در قیاس با آثار سایر شاعران همدوره و بعد از او، جنبههای روانکاوانه و درونگرایانه آن باشد. به عقیده برخی از منتقدان، آخماتووا تمامی پیچیدگی و غنای روانشناسی رمان روسی سده ۱۹ را وارد شعر روسی سده بیستم نمود. او در واقع با زبان شعری منحصربهفرد خود، روانشناسی را علاوه بر نثر، در نظم و شعر نیز بسط و گسترش داد. اما این روانشناسی و درونکاوی در اشعار آخماتووا هرگز از طریق توصیف مستقیم انتقال داده نمیشوند، بلکه به شکلی به آنها اشاره میشود که گویی در پیشروی مخاطب قرار دارند و مخاطب میتواند آنها را ببیند.

نیکالای گومیلیف در این باره چنین مینویسد:
«من به مهمترین چیز در شعر آخماتووا اشاره میکنم؛ به سبک و نحوه انتقال مطالب توسط وی؛ او هیچگاه توصیف نمیکند، بلکه نشان میدهد».

با نشان دادن و نه توصیف کردن، آخماتووا به نوعی موثق بودن و اعتبار در بیان یعنی به بالاترین مرتبه از اطمینان روانشناسی دست پیدا میکند. او برای این منظور با اشاره به اشیا و چیزهای پیرامون به ترکیبی موزون و یک دست برای بیان موضوعی خاص که مد نظرش است، میرسد. مثلا از عناصری همچون وسایل زندگی، اجزاي لباس، فصول سال، پدیدههای طبیعی، رنگها و نظایر آنها، به گونهای جذاب برای القا و انتقال مفهوم مورد نظرش بهره جسته و با ملموس کردن موضوع برای مخاطب، وی را به دنیای پیچیدهي درون میکشاند و درک این دنیا را برای وی آسان مینماید.

آنا آخماتووا شعر را همچون زنجیری میداند که وی را به زمان و زندگی جدید مردمش متصل میکند. این طرز نگاه و تلقی از شعر باعث میشود که او همیشه به آینده امیدوار بماند و با همه سختیهایی که در زندگیاش وجود داشت، خود را خوشبخت بداند و آن را اینگونه بیان کند: «من خوشبختم زیرا در این سالها رویدادهایی را شاهد بودم که همسنگ آنها هرگز وجود نداشته است».

آخماتووا اگرچه تاثیری ورای تصور در سیر تحول و تطور شعر و نظم روسی نگذاشت، اما به عنوان یک زن شاعر همواره بر اصولی که بر آن باورداشت پای فشرد و برخلاف بسیاری از نویسندگان و روشنفکرانی که یا با جریان ایدئولوژیک کمونیستی همسو و همراه شده و یا ناگزیر به ترک وطن شدند، در روسیه ماند و استقلال فکریاش را حفظ نمود تا الگویی ماندگار برای شاعران، به ویژه شاعران زن روس شد. چنانکه همسرش نیکالای گومیلیف حتی بعد از جدایی از وی درباره تاثیراتش چنین مینویسد:
«آنا تقریبا تمامی جنبههای زندگی زنانه را فتح نمود، هر شاعر زن معاصر، برای آنکه خود را پیدا کند، باید راه آثار آنا آخماتووا را بپیماید».

نويسنده: محمود رضایی، عضو شوراي فرهنگي ايراس

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 29056