توصيه مطلب
۰
 
دريچه اي متفاوت، رو به دنيايي متفاوت
"زکی بولدوک" در گفتگو با ایراس
 

زكي بولدوك نويسنده تركيه اي كه از دريچه نگاه خويش به دنيا مي نگرد و از اين طريق با فرهنگ كشورهاي گوناگون آشنا شده است. ايران از جمله كشورهايي است كه جاذبه هاي آن، وي را به خود جذب كرده است.
دريچه اي متفاوت، رو به دنيايي متفاوت
 
ايراس؛  "زکی بولدوک" در سال ۱۹۷۳ در "کِرشهیر" ترکیه به دنیا آمد. پس از اتمام تحصیلات خود از دانشکده ادبیات دانشگاه استانبول، شروع به تدریس کرد. وي زندگی ادبی خود را از نشریه "هفت اقلیم" آغاز و در انتشارات "شعله" نيز نقشی فعال داشت. در ضمایم ادبی نشریات، كتب مختلفي را نقد مي كرد و در انتشارات " اتهاکی" و " گنداش" مدت زیادی مشغول به کار بود.

"زکی بولدوک" از دریچه نگاه خويش به دنیا می نگرد، دریچه اي متفاوت، رو به دنیایي متفاوت. دنیای او سرزمینی است به وسعت جهان هستی و آدم هایی که مرزی از قومیت، جنسیت، نژاد، رنگ و زبان میان آن ها نیست. زیست شناخته های "زکی بولدوک" فراتر از خیال و تجربیاتی است که او در سفر به سرزمین های مختلف به دست آورده است. آخرین مقصد او ایران بود: " کشوری که در قلب همه انسان هایش، دنیایی بزرگ وجود دارد. دانستم آن چه کشوری را برای ما دوست داشتنی می کند، انسان هایی است که در آن زندگی می کنند و مردمانی که چای، نان و دل هایشان را به او دادند و او فقط نوشته هایش را به آنها داد". (1)

انتشار کتاب " نامه های تهران" بهانه ای بود تا وی را به موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) دعوت کنیم و درباره دغدغه های این نویسنده و استاد دانشگاه ترکيه به گفت و گو بنشینم:


چه شد که به نویسندگی علاقه مند شدید؟

تجارت،جنگ و فریب دادن را دوست ندارم چراكه نویسندگی را برای انسان ها نوعی اعتبار و ارزش می دانم. در واقع جرقه اصلی نویسندگی در اثناء جنگ بوسنی و هرزگوین و با دیدن فجایع انسانی آن جنگ در ذهن من زده شد.


نام نخستین کتاب شما چه بود؟

 نخستین کتاب من«گمگشتگان کوزوو» درباره ی جنگ اخیر کوزوو بود.


بعد از«گمگشتگان کوزوو»چه کتاب هایی را منتشر کردید؟

 تاکنون ۹ کتاب نوشته ام که دو اثر از آن جنبه تحقیقاتی-مطالعاتی دارد. یکی راجع به جنگ کوزوو و دیگری راجع به ترکستان شرقی بود. ساير کتاب هایم در قالب رمان نوشته شده اند.


کدام کتاب هایتان را بیشتر دوست دارید؟

 من هر ۹ کتابم را دوست دارم اما به دو کتاب «زلیخا» و «دیوانگان» نگاه متفاوتی دارم. «زلیخا» از اين جهت كه برای من سراسر آموزش و تربیت بود و کتاب «دیوانگان» در فهم دنیا به من کمک کرد. این دو اثر در ترکیه هم بسیار مورد استقبال قرار گرفت و در تیراژ ده هزار نسخه چاپ شد اما كتب «آوارگان کوزوو»و «سقوط بغداد» آن طور که باید مورد استقبال قرار نگرفت.


چرا کتاب های «زلیخا» و «دیوانگان» در ترکیه مورد استقبال قرار گرفت اما کتاب های«آوارگان کوزوو» و «سقوط بغداد» با توجه به این که راجع به مسائل روز دنیا بود،آن چنان که باید خوانده نشد؟

 معمولا انسان ها چندان به مشکلات دیگران علاقه مند نیستند اما عشق، موضوع قابل توجه و مشترک همه انسان هاست. محور کتاب «زلیخا» نيز عشق بود. کتاب «دیوانگان» به دلیل آن که حس کنجکاوی انسان را برمی انگیزد مورد توجه قرار گرفت.


موضوع کتاب «نامه های تهران» چیست؟

 درباره همه آن چه در تهران دوست داشتم و تلاش کردم تا درکشان کنم.


ممکن است بیشتر توضیح دهید؟

 تجربه زندگی در تهران به من نشان داد مردم در اين شهر همیشه عجله دارند و گويا چیزی دنبالشان کرده باشد. این شتاب تا حدی است كه حتی فرصت نمی کنند به آن چه هستند توجه کنند. گويا مردم اين شهر همیشه در حال گریز از چیزی هستند، نمی ایستند و آرام و قرار ندارند، در پی دوست داشتنی هایشان هستند اما آن قدر عجله دارند که آن را نمی بینند.


آیا این را منفی می دانید؟

ذات انسان ها آرامش را دوست دارد.اجازه دهید مثالی بزنم تفاوت این حالت و این نیاز مانند تفاوت صرف غذا در فست فود و رستوران است.شما با این نگاه وارد یک فست فود می شوید که قرار است چیزی بخورید و با عجله بروید. ولی در رستوران ممکن است كه شما لحظات طولانی تری بنشینید، به پیرامون خود نگاه کنید و با دوستان خود گپ و گفتگو داشته باشید. وقتی همیشه عجله داریم معنی زندگی را نمی فهمیم.


آیا استانبول این گونه نیست؟

 استانبول هویت متفاوتی دارد و قابل مقایسه با تهران نیست. آن چه به تهران و تهرانی ها شتاب می بخشد سرعت مدرنیته است.


یعنی تهران به سمت مدرنیته شدن پیش می رود؟

 نه به معنای واقعی مدرنیته شدن، مرحله گذاری که بیشتر به هرج و مرج می ماند.


آیا به شهرهای دیگر ایران هم سفر کرده اید؟

کاشان، اصفهان ،قزوین ،تبریز.


آیا شهرهای دیگر را هم اين گونه دیدید؟

نه،حتی شهر ری هم از تهران متفاوت است. آن جا برای فکر کردن فرصت هست اما در تهران به جای اندیشیدن برای ناراحت شدن، مکدر شدن، خستگی و ازدست دادن، زمان بسیار است. تهران مثل آرنا شهر گلادیاتورهاست.

من در خیابان های تهران دو چیز را به شدت احساس کردم: بی اعتمادی آدم ها نسبت به یکدیگر به ویژه در روابطشان و دیگری ترس.


چرا به عنوان مخاطب نامه هایتان مایاکوفسکی را انتخاب کردید؟

چون مایاکوفسکی شخصیتی انقلابی بود، عاشق و شاعر بود، زندگی را جدی می گرفت، آدم های جدی و دردمند را دوست داشت نه آدم های بی قید را. در غربت زندگی کرده بود و نقاط مشترک ما بسيار است اما تنها تفاوت ما در این است که من خدا را دوست دارم و او خدا را نمی شناسد.


آیا مایاکوفسکی خدا را نمی شناسد یا تعریف او از خدا چیز دیگری است؟

 البته که نمی شناسد. در روسیه دو دوره وجود داشته است: دوره ای که مردم مجبور به پذيرش مسیحیت می شوند و دوره ای دیگر مجبور به بی خدایی. از برآیند این دو دوره نمی توان به ایمان مستحكمي دست یافت.


تا چه حد خود را به مایاکوفسکی نزدیک می دانید؟

ازجهاتی خود را به او نزدیک می دانم و از جهاتی خیر .من به جدیت و صمیمیت مایاکوفسکی نزدیکم، به این که زندگی را جدی می گیرد و تا دم مرگ مقاومت می کند، شعر می گوید، مبارزه می کند. من آدم هایی را که خودپسند نیستند را دوست دارم و مایاکوفسکی یکی از آن هاست. اما من همانند او به خودکشی فکر نکرده ام گرچه درباره آدم هایی که خودکشی می کنند کنجکاوم.


آیا ایده نوشتن نامه به مایاکوفسکی در تهران به ذهنتان رسید؟

 یک روز به یک کتاب فروشی رفتم. عکس هایی از چارلی چاپلین، رابرت دنیرو، آلپاچینو و در کنار آن ها عکس هایی از فروغ فرخزاد ،صادق هدایت ،مایاکوفسکی و داستایفسکی دیدم. این گونه ای از آمیختگی فرهنگی است. سی سال پیش ترکیه هم اين گونه بود. آن جا عکس مایاکوفسکی تنها و متفاوت بود. عکس های فروغ و مایاکوفسکی را خریدم و به خانه بردم و بعد از آن شروع به نوشتن نامه به مایاکوفسکی کردم.


ادبیات ایران را چقدر می شناسید و تا چه حد روی شما تاثیر گذاشته است؟

 کتاب های فروغ و صادق هدایت و حکایت های کوتاه ایرانی را بیست سال پیش خوانده ام. سعدی،حافظ و خیام را هم مداوم می خوانم. ادبیات مدرن ایران خیلی بر من تاثیر گذار نبوده، اما ادبیات کلاسیک ایران بر من تاثیر گذاشته است. ادبیات کلاسیک ایران تا حدی که من می دانم از جایی به بعد گسسته و دچار ایستایی شد. شاید اگر ادامه پیدا می کرد در ادبیات مدرن دنیا می توانست جایگاه خوبی را تصاحب کند.


آیا به نوشتن این قبيل نامه ها ادامه خواهید داد؟

بله، اما مخاطبم مایاکوفسکی نخواهد بود. واقعیتی که وجود دارد این است که نامه نوشتن، صمیمت را نشان می دهد. آن چه در نامه است هیچ گاه پاک نمی شود به همین دلیل خواهم نوشت. در واقع من نویسندگی را با نامه نوشتن آموختم.


کتاب« نامه های تهران» تا چه حد برگرفته از واقعیات و مشاهدات و تا چه حد ناشی از تخیلات شماست؟

این کتاب کاملا واقعی است.من به واقعیت هایی که دیدم و حسشان کردم چیزی اضافه نکردم. چیزهایی است که شما هم می دانید اما به آن ها توجه نکردید.


درباره کتابی که در دست تکمیل دارید بفرمایید.

شخصیت اصلی این کتاب فردی به نام حکمدار است. حکمدار در واقع همان آدم مورد انتظار، مانند حضرت مهدی یا مسیح است. من برای نوشتن این کتاب از آیه اول تا چهارم سوره تین الهام گرفتم. اين اثر در سه جلد نوشته خواهد شد که یک جلد آن تکمیل شده است.

(1)نامه هاي تهران، صص۵۵-۵۴


تهيه و تنظيم:
نسرين عباسي،

پايات متن/
Share/Save/Bookmark
کد خبر: 36706