توصيه مطلب
۱
 
زاون قوکاسیان؛ کارهایی بیش از یک عمر
 

زاون قوکاسیان؛ کارهایی بیش از یک عمر
 

ايراس: برای شناخت زاون بیش از سی سال وقت در اختیار داشتم از هنگامی که او را در جریان اولین جشنواره دانشجویان کشور دیدم تا هنگامی که دانشجویانش شاخههای گل نثارش کردند. اما همیشه در پی معنای نام زاون بودم. با خودم میگفتم اگر بخواهم یک شخصیت را بشناسم بهتر نیست با معنای "نام" او شروع شود؟ در فرهنگها به دنبالش گشتم: زاون از مشهورترین نامهای ارمنی و تغییر شکل یافته ساوین است که ریشهاش به ساوین یا سابین یا سابینوس مقدس میرسد. در مارتیرو لوژی یا شهید شناسی ُرمی، شش شهید به نام ساوین وجود دارد که سه تن از آنها اسقف بودند. در آخرین لحظه گفتم نام قوکاس را هم در فرهنگهای ارمنی جستجو کنم. نوشته بود قوکاس یا قوگاس شکل ارمنی ِ لوک است و لوک یا لوقا همان است که انجیل لوقا به نام اوست و او طبیب پولوس رسول بود. بالاخره راحت شدم چون معنای زاون قوکاسیان را فهمیدم. اما این اول راه بود باید دانستههایم مرتبتر میشد. در روزهای دانشکده سوره اصفهان یک روز روی نیمکتهای داخل حیاط نشستیم و از گذشتهها گفت:

مادرم خانم آدا آتایان در جوانی، سینمادوست بود و هفتهای چهار شب به سینما میرفت. در آن زمان (یعنی در دهه سی و زاون متولد ۱۳۲۹ است) در اصفهان سینه کلوبی تاسیس شده بود که فیلمهای به اصطلاح لژی نشان میداد. از آن پس به سینما علاقهمند شدم و مجلههای سینمایی میخریدم. تا این که در سال ۱۳۴۸ آربی آوانسیان برای فیلمبرداری چشمه به اصفهان آمد و من به سر صحنهي فیلمبرداری او رفتم. حضور و شخصیت آربی بر من تأثیرگذاشت. خود او سینمای برسون را ستایش میکرد. سال ۵۰ و۵۱ سینمای آزاد در اصفهان پا گرفت و من فیلم «در فلق» را ساختم که متأثر از شرایط مسیحی بودن، آربی (صحنه دکان فیلم چشمه) و برسون بود.

در شناخت زاون قوکاسیان تمام این مؤلفهها، معیارهای اولیه برای درک برخی ضابطههای وی در سینما است. البته حالا زاون جهاندیدهتر، فیلمشناستر و تا حدودی متفاوت از آن سالهاست که مسوول دفتر سینمای آزاد اصفهان بود. عروس کهنه را در همان دفتر سینمای آزاد در خیابان شیری (مرکز فرهنگی تلویزیون ملی اصفهان) دیدم. اکبر خواجویی، حسین سیاح، مرتضی مسائلی، پرویز حسنپور، رضا مهیمن، محمدعلی میاندار، رحیمعلی افشاری و اکبر خامین در سینما آزاد اصفهان حدود سی فیلم سوپر هشت ساختند. حالا او مهندس شیمی است. یعنی در حرفهای علمی تخصص دارد. من فقط به کارها و نقشهایی که زاون از خودش در جامعه هنری ایران بر جای گذاشته است میتوانم اشاره کنم. فرض من این است که اصلیترین و یا عمدهترین کارهای او چهار عرصه را در برمیگیرد: پژوهش در تاریخ شفاهی، مستندسازی، گردآوری یا تألیف کتاب و آموزش. این امور منسجم و بهم پیوستهاند ولی در مدیومها و راههایی متفاوت ظهور یافتهاند. البته او فیلم کوتاه هم ساخته و مدیریت جشنوارههایی را هم بر عهده داشته است. در تمام مواردی که ذکر شد زاون میخواهد چیزی را معرفی کند. زاون عاشق میهمانی و جشن برای آثار شاخص است. لذت میبرد که وقتی شخص مهمی را میشناسد اهمیتش را به همه یادآور شود.

نکتههایي از زندگی زاون قوکاسیان
او نخستین فردی در ایران نیست که کتابي مستقل در بارهي یک شخصیت فراهم آورد. پیش از او مرحوم حمید شعاعی کتابی مستقل در بارهي مرحوم سپنتا منتشر ساخته بود. ولی قوکاسیان نخستین فردی است که کتابي در بارهي یک فیلم درآورد. کاری که زاون برای چشمه آربی آوانسیان کرد سابقه نداشت و پایه خوبی شد برای آیندهای که باز هم خود او میبایست پیگیرش میشد و البته رهروان بسیار خوبی یافت. جدا از چشمه و آوانسیان، دلایل خاصی برای این انتخاب یک عمر وجود داشت که ضابطهمند و عمومیتر شد و تنها به ثبت بخشهایی از فرهنگ ارمنی اختصاص نیافت. هرچند خود را وظیفهمند میدید که در باره مرحوم لرتا تحقیق کند ولی این تحقیق زندگی عبدالحسین نوشین را هم در برمیگرفت. در فیلم «نقش خیال» گرچه به زندگی مرحوم یسایی شاهجانیان مینیاتوریست ارمنی میپردازد، ولی کودک (یسایی در کودکی) را هم شمع به دست از پلههای عالی قاپو بالا میفرستاد.

درک او از پدیده و درک او از طیفی که نیازمند شناخت آن پدیده است، سبب شد تا به سراغ شخصیتهای ویژهای در سینمای ایران برود. به احساس و ندای درونی خودش برای معرفی تازهای از پدیده وفادار مانده است و همین وفاداری است که در کارهای او به نوعی اصالت تبدیل میشود و در این مورد دارای سعه صدر است.

در این نوشته قصد ندارم به جزئیات زندگی حرفهای زاون بپردازم. اما چیزی را که باید بگویم این است که زاون در تمام دوران مدیریت چه در دانشکده سوره و چه در جشنوارهها کوشید از تجربه پژوهشگران و فیلمسازان پیشین در رشد نسل امروز بهره گیرد و یا از آنان تجلیل به عمل آورد. یکی از جذابترین و در عین حال مهمترین تجلیلهای او از حسن بنی هاشمی فیلمساز سابق سینمای آزاد است که بیناییاش را از کف داده بود و یا برای نخستین بار سعید منافی فیلمساز مردم نگار مقیم اتریش را در ایران معرفی کرد و در مورد آثار مرحوم کارین منافی تدوینگر و همسر سعید منافی در بولتن سومین جشنواره جهانی فیلم کوتاه اصفهان یادداشت نوشت. در این نوشته به دو تا از فیلمهای زاون قوکاسیان اشاره میکنم:

«فصلی دیگر» و تداعیهای مدام
فصلی دیگر، برنده جایزه دانشگاه آزاد (در سال ۱۳۵۵ زمانی که حمید نفیسی در آنجا بود) شد؛ این فیلم را زاون یک فیلم اسلامی میداند. مادری، مرگ فرزندش را باور نمیکند در روز عاشورا به این باور میرسد که او شهید شده است. پسر، سرباز است. فصلی دیگر، فیلمی بسیار آرام و به شیوه چشمه آربی آوانسیان بسیار کمتحرک است و سکوت عامل اصلی است. اغلب او را در کوچهها می بینیم. کوچههایی که زاون گفت الان خراب شده و به مجتمع تبدیل شدهاند. روز عاشورا فقط از طریق یک علم با نقش حضرت ابا عبدالله الحسین و نوحه و فضای سیاهپوش مشخص است وگرنه جز مادر کسی در صحنه نیست. در صحنه ماقبل آخر در مسجد شاه، پسر را میبینیم که از درون یک "سنگ آب"، بر میخیزد. مادر دورش میچرخد و اطرافش آب میپاشد. پسر درون سنگ آب میایستد و دستهایش را بلند میکند. در دور دست منارههای مسجد، پشت سر اوست. پرندگان میپرند. دستها کاملا صلیبوار، بلندای منارهها را میپوشاند و در اینجا مفهوم شهادت جنبه اسلامی و مسیحی به خود میگیرد.

در آخرین نما، مادر درون خانه نشسته و قاب عکس پسر پشت سر او به دیوار است. دوربین تیلت دان میکند قاب پشت سر پیرزن قرار میگیرد. در واقع به شکلی بصری میگوید که مادر مرگ فرزند را باور کرده است.

نقش خیال
نقش خیال، نقش همان خیالی است که در فیلم کوتاه فصلی دیگر ظاهر شده بود. یک مادر مسیحی فرزندش را از کف داده است اما در این فیلم با مستندی بازسازی روبرو هستیم. مستندی درباره "یسایی شاهجانیان (شاجانیان؟)"، نقاش مینیاتوریست اصفهان که سال ۱۳۶۶ در ۵۸ سالگی درگذشت. در این فیلم گرچه نشانهایی چند از شخصیت اصلی بر جای نیست از طریق مادر، فرزند را میشناسیم. زیرا تا آنجا که به یاد دارم فقط یک عکس از خود نقاش دیده میشود. نقش مادر را "یوریک میناسیان" دختر مرحوم آرمان بازی میکند. خانه یسایی شاهجانیان، آپارتمان او نیست و در جایی دیگر گرفته شده است. از طریق پرنده، صلیب و شمع وارد خانه میشویم. مادر کنار بستر نشسته و در نمای بعد وقتی عکس قفسه سینه او را میبیند قطع میشود به همان قفس. از پرنده فقط پرهایی باقی مانده است. با این تداعی، جسد به کلیسا برده میشود. در کلیسا، مادر روز غسل تعمید را به یاد میآورد. فرزند بزرگ میشود. در تصویری درخشان، مادر شمعی را بر میفروزد و به دست پسر میدهد. یسایی، از پلکان کاخ عالی قاپو بالا میرود و مینیاتورهای گرد گرفته را فوت میکند. در صحنه بعد یسایی به هنرستان هنرهای زیبای اصفهان میرود و نقاش میشود. وی در محضر اساتید بزرگ مینیاتور اصفهان یعنی حاج مصورالملکی و رستم شیرازی آموزش میبیند و فیلم به ما میگوید که خود از اساتید برجسته نقاشی مینیاتور ایران میشود. وی در مرمت نقاشیهایی که در کودک ، شمع به دست به دیدارشان رفته و گردوخاک آنها را زدوده بود نقش شایستهای یافت. برخی نقاشیهای یسایی شاهجانیان را میبینیم.

من پاراجانف را خیلی خوب نمیشناسم و چند فیلم بیشتر از وی ندیدهام. طرحی هم موجود است که او از آوانسیان کشیده است و بعید نیست که فضاسازی فیلم نقش خیال متأثر از کارهای پاراجانف هم باشد.

خاج شویان
دوست من مرحوم وارتان آنتانسیان، کارمند تلویزیون که یادش به خیر باد، در سال ۱۳۶۱ شرایط کار در باره ارامنه را برای زاون قوکاسیان که کارمند تلویزیون نبود، فراهم آورد و مراسم خاج شویان در کلیسای حضرت مریم جلفای اصفهان به شیوهای مردمنگارانه (با همکاری وانوش وارتانیان و منوچهر قطری فیلمبردار، رازمیک بغوسیان صدابردار، والود آقاجانیان مسوول میکس صدا، الک خاچاطوربان نویسنده گفتار متن و حسن قشقایی تدوینگر) به ثبت رسید. در مراسم خاج شویان یا اپیفانی (تجلی عیسی) با نشانههایی مسیحی روبرو هستیم. از آن جمله است، خاج یا صلیب که در آب تطهیر میشود. این آب با عصارهای به اسم مِرون متبرک در آمیخته است. (مرون یا روغن شادی و متبرک از نظر نشانهشناسی مسیحی همان شاخه درخت زیتون است که کبوتری برای حضرت نوح آورد تا نشانه پایان دوران سیل باشد و این که خداوند آنها را فراموش نکرده است). خاج را بعد از تطهیر به گردن پدر تعمیدی میاندازند. این مراسم در روز عید تعمید انجام میشود. میدانیم که حضرت عیسی مسیح(ع) در سن ۳۳ سالگی توسط حضرت یحیی (در رود اردن) تعمید داده شد. در همان روز یادمان در نزد مسیحیان، تعدادی از افراد در هر محل پدر تعمیدی میشوند. این اواخر، افرادی برای پدر تعمیدی شدن نام مینویسند. البته تمام افراد ارمنی پدر تعمیدی خواهند شد. بچههای ارمنی تا چهل روز بعد از تولد باید توسط پدر تعمیدی، غسل تعمید داده شوند و تا تعمید داده نشوند مسیحی نیستند. به عبارت دیگر در ملکوت خداوند وارد نمیشوند.

تا آنجا که میدانم نخستین فیلم بعد از انقلاب است که به آداب کلیسا تعلق دارد. جدا از مضمون مرکزی خاج و غسل تعمید، خاج شویان با تکیه بر نور و رابطهي بین معماری کلیسایی و تقدس مسیحی، به فرهنگ ارمنی میپردازد. فیلمسازان ارمنی در فیلمهایی که در بارهي ارامنه ساختهاند، علاوه بر آن که فرهنگ خویش را ثبت میکنند حلقه واسط ارتباط بین جامعه ارمنی با مخاطبان غیر ارمنی بوده و برای آنان به توضیح آداب و مراسم مسیحی پرداختهاند. از سوی دیگر، سایر هموطنان را نیز به نوعی گفتوگوی بین فرهنگی فرا میخوانند. در خاج شویان موسیقی کلیسایی هست ولی از نشانههایی مثل خط استفاده نشده و کلام ارمنی بلافاصله ترجمه میشود تا امر ارتباط در یک رسانه عمومی تسهیل شود.

در اولین همایش انسانشناسی هنر در دانشگاه هنر اصفهان، هر دو عضو هیات علمی بودیم. من مقالهام در باره انسانشناسی هنر را خوانده بودم و بعدازظهرها با او در جلسات نقد و بررسی فیلمها مشارکت داشتم تا این که پنجشنبه هشتم اردیبهشت فرا رسید. یکی از دانشجویان به من گفت که از زاون بخواهم تا او جلسه را به پایان ببرد. دانشجویان سپهر، سالن نمایش دبیرستان سعدی سابق را پر کرده بودند. نمایندگان دانشجوها از زاون تقدیر کردند و یکی از دانشجوها برخاست گل بدست. گل را پنهان کرده بود و لااقل من از آن خبر نداشتم. جلو آمد. یکی دیگر هم برخاست، گل بدست. صف گل بدستها از پلکان بالا آمد.

منبع: انسانشناسي و فرهنگ، نوشتهي محمد تهامینژاد

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 29119