توصيه مطلب
۰
 
چه کنم که توان از من می‎گریزد
 

چه کنم که توان از من می‎گریزد
 
 چه کنم که توان از من می‎گریزد،
وقتی نام کوچک او را
در حضور من بر زبان می‎آورند.
از کنار هیزمی خاکستر شده
از گذرگاهی جنگلی می‎گذرم
بادی نرم و نابهنگام می‎وزد،
و قلب من در آن
خبرهایی از دوردست‎ها می‎شنود، خبرهای بد
و زنده است، نفس می‎کشد،
اما غمی به دل ندارد! 

شعر از: آنا آخماتووا
Share/Save/Bookmark
کد خبر: 32333