توصيه مطلب
۳
 
آنتون پاولوويچ چخوف و ايساك ايليچ لويتان
نامه‌هاي دو دوست قديمي(قسمت دوم)
 

نامه‌هاي دو دوست قديمي(قسمت دوم)
 

لويتان به چخوف
۱۰ مارس ۱۸۹۰ 

آنتون عزيز از پاريس برايت مي نويسم. سه روز است اينجا هستم. دربرلين متوجه شديم كه هواي ونيز كه مقصد اصلي من بود، بسيار سرد است، به همين جهت به پاريس آمديم. پاريس پر از چيزهاي ديدني است. در زمينه هنر مردمش فوقالعاده و در عين حال روان پريشاند كه احتمالا اين حال به دليل اشباع شدن آنها پديده آمده. از اين موضوع ميشود نتيجه گرفت كه فرانسويها از چيزهايي لذت ميبرند كه براي يك انسان سالم با انديشه سالم و سري سالم، پوچ و مهمل است. مثلا اينجا نقاشي زندگي ميكند به نام پيوويس د شووان، مردم به او بياندازه احترام ميگذارند و مي پرستندش، در حالي كه او آدمي رذل و پست فطرت است آن اندازه كه حتي تصورش غير ممكن است. نقاشان سالخورده اينجا قابل ترحمند . روح با عظمت را تماشا كن ! پاريس بسيار زيبا و بينظير است. بايد به آن عادت كرد وگرنه بنظرت عجيب و غريب ميآيد.
زنهاي پاريسي ، حيرت انگيزند . يا كامل نيستند و يا زيادي تكميل شدهاند. بهرحال متمايز از زنان ديگر هستند.

سارا بارنارد، در نمايشنامه ژاندارك موفقيت زيادي بدست آورده. ميخواهم بروم ببينمش، بهرحال در اينجا ديدني بسيار زياد است، و همين اين باعث خستگي ميشود. بخاطر خط كج و كولهام مرا ببخش. سخت خسته هستم . نامه بعدي را از ايتاليا برايت ميفرستم. همين روزها به آنجا خواهم رفت و آدرسم را از آن جا برايت ميفرستم. مدت اقامتم در آنجا طولاني خواهد بود. به همه اقوامتان سلام مرا برسان. دستت را ميفشارم.
اي. لويتان تو

لويتان به چخوف
۲۳ ژوئن ۱۸۹۱ زاتيشه
آنتون عزيز !
خبر بيماري ماريا پاولوونا مرا سخت نگران كرد. حالا حالش چطور است ؟ اين چه نوع بيماري است ؟ خواهش ميكنم برايم بنويس. درباره بيماري او با ليكا صحبت كردم. او هم خيلي ناراحت شد، ولي گفت، اگر بيماري خطرناكي بود تو با اين لحن عشوه گرانه نمينوشتي و بعلاوه حتما باو تلگراف ميزديد. بخاطر خدا به من خبر بده. اين موضوع مرا سخت نگران كرده. چطور شد كه راسوها را رها كرديد؟ واقعا كار زشتي كرديد. اينهمه راه از سيلان آنها را به ايالت كالوژسكا كشانديد كه گم و گورشان كنيد ؟!!! عجب آدمهاي بيحال و بيغمي هستيد. چنان در مورد بيماري ماريا پاولوونا و گم شدن راسوها صحبت كردهاي كه انگار بايد همينطور مي شد.

از وقتي هوا تغير كرده، اين جا خيلي جالب شده. موتيفهاي خوبي پيدا شدهاند. در اين چند روز كه هوا تيره و تار شده من با كمال ميل در خانه نشسته و كتابهاي تو (سالهاي تيره و در تاريك روشن ) را دو باره خواني ميكنم . تو مانند يك نقاش طبيعتپرداز مرا تحت تاثير قرار دادي. از انديشههاي والاي تو در اين داستانها چيزي نميگويم، بلكه منظورم تصوير پردازي تو از طبيعت است كه آن را بحد كمال رساندهاي. مافوق تصور است. مثلا در داستان ( خوشبختي ) توصيف تو از دشت، برهها و كورگانفها حيرت انگيزند. ديشب اين داستانها را براي سوفيا پتروونا و ليكا خواندم. هر دو آنها بوجد آمده بودند. متوجه هستي كه من چه اندازه بزرگوارم. داستانهاي تو را براي ليكا ميخوانم و او را بوجد مي آورم. چنين آدم خوش قلبي كجا پيدا مي شود!
در مورد باگيمووا ، فكر ميكنم براي پائيز به آنجا بياييم. ولي خوب اين موضوع باشد براي بعد. من حتما پيش شما خواهم آمد. در اين مورد بايد فكر كنم. 

هميشه سلامت باشي . هر چه زودتر از سلامتي ماريا پاولوونا مرا مطلع كن.
لويتان تو.

ـــــــــــــــــ
۱ ـ چخوف هنگام بازگشت از ساخالين ، در سيلان دو راسو خريده و با خود به روسيه آورده بود.
۲ ـ اين مسافرت انجام نشد. چخوف، لويتان و ليكا ميزينووا را براي اوايل ماه مه ۱۸۹۱ دعوت كرده بود.

لويتان به چخوف
۲۳ ژوئن ۱۸۹۵ گُركا

آنتون پاولوويچ عزيز ومهربان !
بخاطر خدا، اگر برايت امكان دارد، چند روزي پيش من بيا. تا بحال هيچ وقت حالم اين اندازه بد نبوده است! ميخواستم خودم بيايم، ولي بهيج وجه توانش را ندارم. تقاضاي مرا رد نكن. اتاق بزرگي واقع در يك جنگل كنار درياچه كه بتنهايي در آن زندگي ميكنم در اختيارت خواهد بود. همه امكانات رفاهي با يك قايق بسيار زيباي ماهيگيري در خدمتت خواهد بود. اگر بجهاتي از نظر مادي در تنگنا هستي، به آن فكر نكن. من به تو قرض خواهم داد. بايد با قطاري كه ساعت هشت شب از نيكلايفسكي به ايستگاه بولوكويه حركت ميكند بيايي. در آن جا قطار را عوض كن و از راه ريمسكي ـ بولووسكا تا ترويتسكا بيا. اگر از قبل روز حركتت را خبر بدهي ميتواني با كالسكه فنردار بيايي. در غير اين صورت آنجا هميشه براي گُركا اسب هست.
عزيز دلم اگر بيايي نه تنها مرا خيلي خوشحالم خواهي كرد، بلكه براي خودت هم تفريح خوبي خواهد بود.
سلام صميمانه مرا به خواهرت و به همه افراد خانواده برسان. لويتان تو.

ــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ بيماري ماليخوليا و روابط پيچيده او در ملك گُركا، با صاحب خانهاش خانم تورچانينووا و دختر بزرگ او، سبب شد كه لويتان دست به خودكشي بزند. اين خودكشي ناموفق ماند. جراحت سرش زياد خطرناك نبود، اما وضعيت مزاجي اش ( لويتان از بيماري قلبي رنج ميبرد ) بسيار بد بود. در اول ماه ژوئيه تورچانينووا نيز طي نامهاي از چخوف در خواست كرده بود كه به عيادت لويتان بيايد. چخوف در تاريخ پنج ژوئيه به گُركا رفت و پنج ، شش روزي نزد لويتان ماند.

لويتان به چخوف 
2 مارس ۱۸۹۵ گُركا

آنتون پاولويچ، عزيز دلم، همين چند لحظه قبل ترتياكُف اين جا بود. از من خواست تا برايت نامهاي بنويسم و بپرسم كه آيا خيال رفتن به پتربورگ را داري يا نه و اگر ميروي چند روز خواهي ماند. او با بِراز كه يكي از با استعدادترين نقاشان پرتره پرداز و در ضمن برنده اول جايزه صورتگري شناخته شده، مذاكره و به تفاهم رسيده است. او ساكن پتربورگ است و بسيار مايل است تا چهره تو را نقاشي كند. او به ترتياكُف قول داد است كه تو را زياد دردسر ندهد. هر چه زودتر پاسخ مرا بنويس.
من بزودي از اين جا مي روم، شاد و سلامت باشي.
دستت را دوستانه ميفشارم
لويتان تو.

ــــــــــــــــــــــ

۱ ــ اي. اِ. براز در تاريخ ۸ ـ ۲۲ ژوئيه ۱۸۹۷ در مليخوو تصوير چخوف را كشيد. اما كار مورد قبول نبود، يك بار ديگر در مارس ۱۸۹۸ در ونيز مجددا تابلويي ديگر از او كشيد. چخوف از اين كار او هم راضي نبود. اين تابلو در گالري ترتياكوفسكي نگهداري ميشود.


برگردان به فارسي: خانم ناهيد كاشيچي، مترجم كتاب نامههاي چخوف

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 27024