۱
توصيه مطلب
۱
 
معرفي و مقدمه کتاب «احیای تمدن ایرانی اسلامی»
 

معرفي و مقدمه کتاب «احیای تمدن ایرانی اسلامی»
 

ايراس: کتاب «احیای تمدن ایرانی اسلامی» نوشته آقاي دکتر مهدی سنایی با همكاي آقاي شعيب بهمن از سوی معاونت پژوهشي دانشگاه آزاد اسلامي و به همت انتشارات كميل منتشر و به بازار کتاب عرضه شد. فصل نخست کتاب حاضر به طرح دیدگاهها و نظریههای مرتبط با فرهنگ و تمدن اختصاص دارد و مولفين در آن آراء و عقاید اندیشمندانی نظیر ابنخلدون، اسوالد اشپنگر، ویکو، هردر، هگل، توین بی و هانتینگتون را مورد بحث و بررسی قرار داده است.
 
در فصل دوم به تمدن ایرانی اسلامی و مظاهر علمی، فرهنگی، هنری و ... آن که در اندیشمندان و متفکران بزرگی نظیر فردوسی، فارابی، ابن سینا، ابوریحان بیرونی، غزالی خواجه نظام الملک، خواجه نصیر الدین طوسی و ... متجلی گشته، اشاره شده و در فصل سوم علل افول تمدن ایرانی اسلامی را از سه منظر ذهنی ـ فرهنگی، اقتصادی و مداخله خارجی بررسی شده است. در فصل چهارم مولف به مرور ایدهها و طرحهای تمدنسازانهای پرداخته که از سوی متفکران، اندیشمندان و حکمرانان ایرانی در دو وجه مذهبی و غیر مذهبی ارائه شده است. در نهایت در فصل آخر بررسی راهکارهای داخلی و خارجی احیای تمدن ایرانی ـ اسلامی مورد توجه قرار گرفته است. مولف معتقد است در این کتاب طرح مشخصی برای احیای تمدن ایرانی-اسلامی عرضه کرده و زوایای مختلف آن در ابعاد سیاست داخلی و خارجی را به بحث گذاشته شده است.

مقدمه كتاب
در جوامع مختلف اهداف بلند مدت گوناگوني وجود دارند که ممکن است مستلزم خواسته ها و تغييراتي شگرف در عمق روح و معنويت اجتماعي باشند. اين اهداف که معمولا با توانايي هايي ملي سنجيده مي شوند، ميتوانند پايه گذار عبور از مرحله اي به مرحلهي ديگر و يا در راستاي بلند پروازيهاي معقول يک ملت طرح گردند. در اين بين مقولهي تمدن سازي و احياي تمدنهاي کهن در قالبي نو نيز در وهلهي نخست مستلزم وجود تفکر و انديشهي تمدن ساز و در مراحل بعدي ملزم به اجراي طرح هاي تدوين شده ميباشد. چرا که فکر تمدني، انديشه اي جزئي نيست و در درجهي والاتري نسبت به سياست گذاريهاي عمومي و حتي برنامه هاي توسعه و پيشرفت اقتصادي قرار دارد. از اين رو سياست گذاريهاي عمومي، برنامه هاي توسعه، پيشرفت اقتصادي، سياست خارجي و... نيز بايد در ذيل و در راستاي برنامه هاي تمدني قرار گيرند.
 
در حال حاضر عليرغم آنکه از فرهنگ هاي کهن و درخشان پارس، سومر، مصر، عيلام، آشور، آناطولي، فينيقيه، هيتي، اورارتو، اوگاريت، اقريطس (کرِت)، ميسنه، مايا، آزتک، سلت، روم باستان و... جز تاريخي پر فراز و نشيب و اشياء و اماکن باستاني چيزي باقي نمانده است، با اين حال هر يک از تمدنهاي فوق نمايانگر سطح پيشرفت و تمدن مردم آن زمان محسوب مي گردند. همچنين برخي از تمدنهاي کهن نظير تمدن اسلامي، هندي، چيني و... همچنان به حيات خود ادامه مي دهند که البته از پويندگي وخلاقيت و شکوه گذشته آنان خبري نيست. ضمن آنکه در طول تاريخ، تمدنهاي نويني نيز ساخته و پرداخته شدهاند که بررسي هر يک از آنها خالي از لطف نميباشد. 

در اين بین برخي از متفکران فلسفهي تاريخ به وجود اشتراکات و برخي ديگر به وجود افتراقات در ميان تمدنهاي مختلف نظر دارند و هر يک از منظر و دريچه اي خاص به مقولهي فرهنگ و تمدن ميپردازند. اگر چه برخي از متفکران عواملي نظير محيط جغرافيايي، هجوم بيگانگان، پذيرش دين جديد و... را در رشد و شکوفايي تمدنها و زوال آنها موثر مي دانند، با اين حال نميتوان به ضرس قاطع بر روي عوامل و عناصر مشخصي تاکيد کرد. به عنوان نمونه ميتوان عليرغم وجود اشتراکات فراوان در فرهنگ ها و تمدنهاي گوناگون در محيطهاي جغرافيايي مشابه، به تفاوتهاي فاحش ميان آنها نيز اشاره نمود. همانند تفاوتي که ميان فرهنگ و شيوه زندگي بوميان آمريکاي شمالي و تمدن کنوني اين سرزمين ديده مي شود. در مورد هجوم نيروهاي بيگانه به عنوان يکي از عوامل افول تمدنها نيز عليرغم وجود مستندات فراوان تاريخي در باب تاييد اين مطلب، بايد اذعان داشت که تمام تمدنها به دليل هجوم بيگانگان از ميان نرفتهاند. حتي در برخي موارد هجوم خارجي به عنوان عامل تمدن ساز نيز به حساب آمده است. به عنوان نمونه ميتوان به پيشرفت ها صنعتي آلمان و ژاپن پس از شکست در جنگ جهاني دوم اشاره نمود که جوامع فوق را به سمت مراحل برتر رهنمون ساخت. در مورد تحميل يا پذيرفتن کيش جديد نيز دليل متقني در دست نيست که لزوماً به انحطاط و زوال فرهنگي بينجامد. در اين مورد نيز تاريخ نشان داده است که تغيير کيش و آئين اغلب موجب تحرکاتي تازه مي گردد و از آن جمله ميتوان به اسلام آوردن تازيانِ بتپرست، بودائي شدن سَکاهاي ختن، يهودي شدن ترکان خزر و مسيحي شدن ارامنه اشاره نمود. 

به هر روي با توجه به دلايل گوناگوني که انديشمندان فلسفهي تاريخ در مورد ظهور و افول تمدنها اشاره مي کنند و افتراق نظري که در اين ارتباط وجود دارد، اکثر آنها در اين مسئله که هيچ تمدني پيوسته در اوج بالندگي نمي ماند، اتفاق نظر دارند. به نحوي که به اعتقاد اکثر جامعه شناسان، تمدنها نيز مانند همه موجودات زنده، عمري محدود دارند که طي آن از دوران جواني که با شور و نيروئي خروشنده قرين است، به دوران ميان سالي و شکفتگي ميرسند و سرانجام به تدريج راه انحطاط ميپيمايند و جاي خويش را به تمدني تازه مي سپارند و سپس خود عموماً به صورت پيرو و تابعي از تمدن تازه درمي آيند و يا در آن مستحيل مي شوند. 

در اين بين کشور ايران با تاريخي بسيار درخشان و طولاني و تمدني بسيار پيچيده و شگفت انگيز، در چهار راه تمدنهاي بزرگ بشري قرار گرفته و به لطف حفظ فرهنگ خاص خود که شگفت انگيزترين ويژگي ايرانيان محسوب مي شود، از ديرباز تا کنون درخشانترين محصولات تمدني را به بشريت عرضه داشته است. ايران زمين در طول تاريخ پر فراز و نشيب خود به کرات طعم شکست ها و پيروزيهاي بزرگ را چشيده است؛ اما به تعبير عبدالحسين زرين کوب، هر بار ققنوس فرهنگ پارسيان از زير خاکستر باليده و طرحي نو در انداخته است. امري که بسياري از مورخين و محققين از آن به عنوان يک امتداد فرهنگي نام بردهاند و اين امتداد را چونان مشخصهي ايرانيان در قياس با ساير فرهنگ هاي مغلوب برجسته کردهاند. فرهنگ هايي که حتي اگر دوباره احيا شده باشند نيز، دچار چنان استحاله اي شدهاند که ديگر کمترين شباهتي با وجههي پيشين خود داشتهاند. البته در پژوهش حاضر نيز اين امر در نظر گرفته خواهد شد که رستاخيزهاي ايرانيان هرگز به طور مطلق به احياي تماميت عناصر گذشته منجر نگشته و هرگز تمام عناصر مهاجم را بيرون نرانده است. بنابراين در پي هر شکست وجوهي از فرهنگ رقيب نيز در فرهنگ بومي ادغام گشته و اين همه در زماني بوده است که شکست در وهلهي نخست از مجراي يک برتري نظامي ـ استراتژيک روي داده است؛ و ايرانيان نيز در اکثر مواقع به وارد ساختن ضرباتي تلافي جويانه به مهاجمان بسنده کردهاند. 

در طول تاريخ ايران، حملهي اعراب و اسلام آوردن ايرانيان به عنوان مهمترين مقطع تاريخي شناخته مي شود؛ چنانکه بر اساس اين واقعه تاريخ ايران را به دوران باستان و دوران جديد تقسيم کردهاند. اگر چه در ظاهر به سبب اين رويداد عظيم نوعي انقطاع در تاريخ ايران ديده مي شود، با اين حال بايد يادآور شد که جامعه ايراني در گذار از ميراث باستاني‏ خود كه حدود هزار سال اين مرز و بوم را به وحدت نسبي رهنمون ساخته بود، از طريق تطبيق خود با ارزش‏ها و هنجارهاي جديد اجتماعي كه منبعث از دين اسلام بود، تشكل و تماميت خود را حفظ كردد و با رسيدن به تعادلي نوين از طريق ادغام‏پذيري اجتماعي به نوعي سازش اجتماعي و هويت دو وجهي دست يافت. 

در واقع اين جامعه پذيري و به نوعي ايراني کردن اسلام در قالب مذهب تشيع بزرگترين نماد ساختار اجتماعي ايرانيان در طول تاريخ کهن خود به حساب مي آيد. زيرا عليرغم آنکه ايران همواره مورد تهاجم اقوام و ملل گوناگون قرار داشته، با اين حال نه تنها هيچ گاه به طور کامل در آنها حل نشده، بلکه همواره عناصر فرهنگي خويش را نيز به بيگانگان بخشيده است. به ويژه هنگامي که مغلوب شدن تمدن بيزانس در مسافتي دورتر در برابر آنان را به ياد آوريم، پايداري فرهنگي ايرانيان در برابر هجوم اعراب، ترکان و ساير اقوام مهاجم به خوبي آشکار مي گردد. در اين چارچوب اگر چه پس از فروپاشي شاهنشاهي ساساني در نيمه قرن هفتم ميلادي، اعراب بيش از دويست سال بطور متوالي و بلا منازع برايران حکومت راندند و عليرغم آنکه مردم ايران اسلام آوردند و مذهبي را پذيرفتند که آداب نيايش و کتاب مقدس آن به عربي بود، با اين حال نه تنها عرب نشدند، بلکه درگسترش و قوام تمدن اسلامي نيز نقشي به سزا ايفا کردند. حال اين پرسش پيش ميآيد که چرا ايرانيان، همانند مردم عراق، سوريه و مصر که هر سه از تمدني کهن و پيشرفته نيز برخوردار بودند، زبان عربي را جانشين زبان خود نساختند و هويت تازي را برنگزيدند. اين پرسش ها را ميتوان دربارهي تهاجم نظامي و استيلاي مغول ها و ترکان بر ايران نيز مطرح نمود و در نهايت به دنبال پاسخي فراگير گشت. 

به هر روي نبايد از ياد برد که جوامع انساني عليرغم وجود وجوه مشترک، داراي تفاوتهاي بيشماري نيز با يکديگر ميباشند و در واقع همين تفاوت، تاريخ جوامع را مشخص مي سازد و هر جامعه را داراي تاريخ مختص به خود مي کند. بنابراين طرح الگويي عام جهت تمدن سازي و احياء تمدنهاي گذشته امري ناممکن ميباشد. به عبارت ديگر همانگونه که هر جامعه براي پيشرفت و توسعه پايدار نيازمند الگوي بومي منحصر به فرد است، براي احياء گذشته گرانمايهي خود در شکل و شمايلي نوين نيز محتاج طرح و اجراي الگويي بومي ميباشد. بنابراين در شرايطي که از يک سو نميتوان زمان را به عقب بازگرداند و گذشته را تکرار نمود و از سوي ديگر نميتوان از پيشرفت آينده نيز چشم پوشي کرد، بايد طرحي نوين بر اساس گذشتهي پر بار براي آيندهي روشن اين مرز و بوم ارائه داد. همچنين نبايد از ياد برد که رشد و پويايي تمدن، محدوده زماني نمي شناسد و هيچگاه متوقف نمي شود. از اين رو هدف اصلي بحث حاضر يافتن چارچوبي مناسب جهت ارائه و تحليل تمدن ايراني ـ اسلامي از يک سو و بررسي زواياي گوناگون مقولهي تمدن سازي از سوي ديگر است. 

بي شک تمدن ايراني ـ اسلامي در پردازش و تکامل تمدن جهاني نقش به سزايي داسته است و به همين سبب کوششهاي جمهوري اسلامي ايران در راستاي احياي اين تمدن نيز در همين راستا قرار دارد. ضمن آنکه در جهان اسلام تنها ايران به دنبال احياي تمدن اسلامي است و اين امر در سند چشمانداز بيست ساله نظام جمهوري اسلامي مورد تاکيد قرار گرفته است. از اين رو در شرايطي که ميتوان پيدايش نخستين گرايش ها به احياي تمدن ايراني ـ اسلامي را به شکل گیری حيات نظام اسلامي ايران و به ویژه سال هاي پس از پايان جنگ تحميلي نسبت داد، بايد خاطر نشان ساخت که احياي تمدن ايراني ـ اسلامي ميتواند به عنوان مهمترين هدف جمهوري اسلامي و به معناي دستيابي به اقتدار و پيشرفت اقتصادي در عين وفاداري به ايدئولوژي جمهوري اسلامي و پيامدهاي سياسي و فرهنگي آن محسوب گردد. همچنين مباحث نظري در ساحت جغرافياي سياسي ايران زمين ميتواند موجبات پويايي سيستم سياسي و فکري را فراهم نمايد. 

در اين بين سرزمين ايران كه از ديرباز نقطه‏ي تماس و ارتباط تمدن‏ها و مهم‏تر از آن شاه‏ راه اقتصادي شرق و غرب محسوب مي‏شود، جايگاه مهمي در ميان تمدنهاي کهن و پر آوازه دارد. ايران تا کنون در برپايي و شکوه دو تمدن ايراني (پيش از اسلام) و تمدن اسلامي در سده هاي ميانه دخيل بوده است. در تمدن باستان که امپراطوري ايران بر نيمي از جهان سيطره داشت، عنصر خرد ورزي و آئين زرتشت و همچنين تسامح و تساهل بر آمده از آن، نقش مهمي در شکوفايي و گستردگي تمدن ايراني ايفا نمود. به نحوي که پيشرفتهاي جامعه مدني و حركت ايرانيان بسوي توسعه اقتصادي، اجتماعي و سياسي موجب درخشش ايران به عنوان يك قدرت درجه اول در دنياي باستان شد. در اين بين تسخير ايران بوسيله اعراب، پيشرفت علوم و فنآوري و حركتهاي فرهنگي را متوقف ساخت، اما ناگهان ايرانيان با شتابي حيرتآور سرآمد دانشمندان كشورهاي اسلامي شدند. بدين ترتيب در تمدن اسلامي سده هاي ميانه نيز آئين اسلام به همراه خرد ورزي و علم اندوزي مسلمانان به خصوص ايرانيان، سهم به سزايي در شکوفايي و گسترش آن داشت و ناموراني نظير ابوالقاسم فردوسي، ابونصر فارابي، خواجه نظام الملک، امام محمد غزالي، ابن سينا، ابوريحان بيروني، خواجه نصير الدين طوسي و... را به تاريخ اسلام و ايران تحويل داد. به نحوي که اگر بگوئيم دانشمندان ايراني دوره اسلامي موجب پديد آمدن تمدن علمي و فني جهان شدهاند، سخني به گزاف نگفتهايم؛ زيرا آنان راه را براي دانشمندان غربي هموار كردند. 

با اين حال تمدن عظيم اسلامي که مرکز ثقل آن سرزمين و علماي ايراني بودند، به دلايل خاصي نظير تهاجم قبايل ترک و مغول ها، استبداد حکام، ناامني، ساختار ايلي و کوچ نشيني، نظام اجتماعي ناهمگون و معضلات اقتصادي دچار امتناع انديشه و فقدان رشد علم شدند. امتناع انديشه و فقدان رشد علم نيز به نوبه خود موجب بوجود آمدن ارزش هاي سنتي و فرهنگ نازا گرديدند. بدين ترتيب تمدن با شکوهي که زمينهي گسترش علم و تفوق آئين اسلام را پديد آورده بود، رو به زوال و انحطاط رفت. اين زوال و انحطاط در شرايطي صورت مي گرفت که تمدن غربي با دوران رنسانس و روشنگري، روحي تازه در کالبد فرسودهي خويش يافت و پيشقراول علم در جهان شد. در اين زمان هر چه مسلمانان از اوج شکوه تمدن خويش دور تر مي شدند، تفوق غربي ها نيز بر آنها فزوني مي يافتو اين امر در نهايت منجر به اجراي سياستهاي استعمار گرايانه در بلاد اسلامي شد. 

در اين بين وقوع انقلاب مشروطه و آگاهي ايرانيان با تمدن و پيشرفتهاي مادي غرب، موجب بوجود آمدن پرسشهايي درباره علل عقب ماندگي خود و چرايي پيشرفت غربي ها شد. به همين سبب در سرزمينهاي اسلامي و به ويژه در ايران افرادي که بيش از سايرين با غرب در ارتباط بودند و پيشرفتهاي غربي ها را به عينه ديده بودند، به فکر طرح ايده هاي گوناگوني جهت احياي گذشتهي پر شکوه خود شدند. برخي از انديشمندان همچون سيدجمال الدين اسدآبادي در پي ‏ايجاد سازگاري ميان اسلام سنتي و چالش‏هاي علمي و فلسفي غرب برآمد و با طرح ايدههايي نظير وحدت مسلمانان و مبارزه با استبداد و استعمار، از منظر ديني به احياي تمدن اسلامي نگريست. برخي ديگر نيز همچون آخوندزاده و ميرزاملکم خان يا به گذشتهي باستاني ايران رجوع کردند و يا اخذ تمدن غربي، بدون دخل و تصرف در آن را پيشنهاد نمودند. شاهان پهلوي نيز که حدود پنج دهه بر ايران حکم مي راندند، ايدهي احياي تمدن ايراني را در سه الگوي ايران گرايي, مذهب ستيزي و غرب گرايي دنبال مي کردند و در نهايت نيز به سبب همين سياستهاي اشتباه از تخت پادشاهي بر افتادند و به صفحات تاريخ پيوستند. علي شريعتي متفکر ديگري بود که انديشههايش تاثير زيادي در ميان مردم و در شکلگيري انقلاب اسلامي ايفا نمود. شريعتي که به دنبال احياي شيعي گري راستين در جامعه بود، ايدهي بازگشت به تمدن شيعي را طرح نمود. در اين ميان امام خميني به عنوان رهبر انقلاب اسلامي، احياي حكومت و تمدن اسلامي مبتني بر اصل ولايت فقيه را ارائه داد که تفکری بنیادین و منسجم بود و سرانجام در نظام جمهوري اسلامي متجلي گشت. 

پس از پيروزي انقلاب اسلامي و تثبيت نظام جمهوري اسلامي، حرکتي به سوي احياي تمدن ايراني ـ اسلامي آغاز شده است که در اين بين شناخت صحيح زواياي گوناگون شکوفايي و انحطاط تمدنها ميتواند آثار و نتايج در خور توجهي در بر داشته باشد. بنا بر آنچه پيشتر نيز ارائه شد، احياي تمدن ايراني ـ اسلامي نيازمند توجه دقيق و عميق به مولفه هاي گوناگون تمدن ساز است. در بحث حاضر از ميان راهکارهاي گوناگون داخلي که براي احياي تمدن ايراني ـ اسلامي موثر هستند، به باز تعريف هويت ملي، يافتن راهي ميان سنت و تجدد و پي گيري نهضت علمي ـ آموزشي اشاره شد و هر يک به اجمال مورد بحث و بررسي قرار گرفت. در ميان راهکارهاي خارجي احياي تمدن ايراني ـ اسلامي نيز به رهگيري ايده اي نوين در سياست خارجي، تعين گسترهي سياست خارجي و امينيتي ايران و باز تعريف منافع ملي، توجه شد. 

به هر روي در حال حاضر ايران در يک موقيت تاريخي منحصر به فرد قرار دارد و در شرايطي که به عنوان يک کشور در حال توسعه با مسائل و چالش هاي متعدد دوران انتقال نظير تهديدهاي خارجي و معضلات اقتصادي مواجه است، بايد به بازسازي خود و پي گيري ايدهي احياي تمدن ـ ايراني اسلامي بپردازد.در واقع همانطور که در سند چشم انداز بيست ساله نيز ذکر شده است، ايران آينده بايد توسعهيافته باشد و با گذر از موقعيت كنوني (در حال توسعه)، متناسب با مقتضيات فرهنگي، جغرافيايي و تاريخي، متكي بر اصول اخلاقي و ارزشهاي اسلامي، ملي، انقلابي، مردمسالاري ديني، عدالت اجتماعي، همراه با پاسداري از آرمانهاي مشروع، حفظ كرامت و حقوق انسانها و بهرهمندي از امنيت اجتماعي و قضائي، به الگوي بي بديل جهان اسلام بدل شود. 

بديهي است که يک تحول موفقيت آميز بايد از نيروهاي داخلي جامعه نشات بگيرد و در واقع تحول، بخشي از فرآيند طبيعي دروني و با در نظر داشتن مقتضيات كشور باشد. در اين بين فرهنگ يک عنصر و عامل اساسي در تمدن سازي به حساب مي آيد و در واقع به عنوان مرجع و زيربناي ساير عوامل عمل مي کند. در واقع همانگونه که هيچ توسعهاي بدون تمايل يا قبول تغيير به وقوع نمي پيوندد، هيچ تمدني نيز بدون تغير و تحول در بنيانهاي اجتماعي، فرهنگي، علمي، اقتصادي و... شکوفا نخواهد شد.از اين رو بايد در گام نخست به اصلاح فرهنگي و نقد از درون پرداخت. در اين ارتباط بايد يادآور شد که اصلاح فرهنگي و نقد منصفانه و بي حب و بغض تنها در يک فضاي علمي آزاد تحقق خواهند يافت. در اين بين نظريهي نهضت علم و جنبش نرم افزاري که از سوي آيت الله خامنه اي، رهبر انقلاب اسلامي ارائه شده است، نويدهاي زيادي جهت ترويج علم و بازسازي فضاي علمي کشور مي دهد که اميد است با پي گيري و کوشش کافي و وافي مسئولان و انديشمندان، اين عرصهي مهم به ثمر برسد و شاهد شکوفايي علم و انديشه در ايران زمين باشيم. بي شک شکوفايي علم و انديشه، ايران زمين را از دايرهي بستهي احتمالی امتناع تفکر رها خواهد ساخت و اين امر موجب زدودن ارزش هاي سنتي نا کارآ و فرهنگ نازا خواهد شد. در چنين شرايطي نه تنها تهديدات خارجي نميتوانند، امنيت و سرنوشت ملي ايرانيان را به مخاطرهاندازند، بلکه ايرانيان با توسل به شکوفايي علمي و هويت ملي خود قادر به احياي تمدن ايراني ـ اسلامي نيز خواهند بود. 

در ارتباط با هويت ملي به عنوان يکي ديگر از مولفه هاي تاثيرگذار در امر تمدن سازي نيز بايد به ذکر اين نکته پرداخت که در شرايطي که ايران از سپيدهدم تاريخ تاكنون بارها در معرض هجوم دشمنان خود بوده و گاه شكستهاي وحشتناكي متحمّل شده و سراسر كشور بهدست بيگانگان افتاده است، با اين حال هيچگاه ايرانيان هويت خود را فراموش نكردهاند و در سختترين روزگاران كه گمان ميرفت همهچيز نابود شده باشد، حلقههاي مرئي و نامرئي هويت ملّي ققنوسوار ازميان تلي از خاكستر سر برآوردهاند. از اين رو در حالي که بررسي وضعيت ايران پيش و پس از ظهور اسلام و نشان مي دهد که ايرانيان همواره انسان هايي ديندار و مومن بودهاند و دين همواره يکي از عناصر اساسي دوام و قوام جامعه محسوب گرديده و نقشي تعين کننده در مناسبات اجتماعي و سياسي بر عهده داشته است، لذا در حال حاضر نيز که حکومتي مبتني بر نظام انديشهي ديني و شيعي حاکم ميباشد، ايران بايد از تمام ظرفيتهاي موجود در راستاي احياي تمدن خود بهره گيرد. در واقع در ايران امروز، عنصر دين و به خصوص پرتو فروغ تشيع ميتواند به عنوان مهمترين عامل تمدن سازي محسوب گردد؛ زيرا مهمترين عنصري كه در هويت ملي ايرانيان به ويژه پس از انقلاب اسلامي و استقرارحكومت ديني برجستگي خاصي يافته است , فرهنگ و سنتهاي شيعي ميباشد. مذهب تشيع که ريشه در باورها، سنت ها و اعتقادات مردم ايران زمين دارد، عنصري انکارناپذير در هويت ملي ايرانيان تلقي مي گردد. عنصري که از يک سو دين اسلام و از سوي ديگر روح فرهنگي ايران زمين را در خود پرورانده و هم اينک به عنوان مصداق واقعي هويت ملي ايرانيان محسوب مي گردد.
 
بر اساس آنچه گذشت، فصل نخست بحث حاضر به طرح ديدگاه ها و نظريه هاي فرهنگ و تمدن اختصاص خواهد يافت و آراء و عقايد انديشمنداني نظير ابنخلدون، اسوالد اشپنگر، ويکو، هردر، هگل، توين بي و هانتينگتون را مورد بحث و بررسي پرداخته است. در فصل دوم به تمدن ايراني اسلامي و مظاهر علمي، فرهنگي، هنري و... آن که در انديشمندان و متفکران بزرگي نظير فردوسي، فارابي، ابن سينا، ابوريحان بيروني، غزالي خواجه نظام الملک، خواجه نصير الدين طوسي و... متجلي گشته است،اشاره شده و در فصل سوم علل افول تمدن ايراني اسلامي را از سه منظر ذهني ـ فرهنگي، اقتصادي و مداخلهي خارجي مورد بررسي قرار داده ایم. در فصل چهارم نيز به مرور ايده ها و طرح هاي تمدن سازانه اي پرداخته ایم که از سوي متفکران، انديشمندان و حکمرانان ايراني در دو وجه مذهبي و غير مذهبي ارائه شده است. در نهايت در فصل آخر به بررسي راهکارهاي داخلي و خارجي احياي تمدن ايراني ـ اسلامی پرداخته ایم. در این کتاب طرح مشخصی برای احیای تمدن ایرانی-اسلامی عرضه شده و زوایای مختلف آن در ابعاد سیاست داخلی و خارجی به بحث گذاشته شده است.
 
به هر روي آنچه صورت گرفته است، کوششي در راستاي روشن نمودن زواياي تاريک تاريخ تمدن ايران زمين بود و اميد است عليرغم تمام کاستي ها، گامي کوچک در راه احياي تمدن ايراني ـ اسلامي به شمار آيد. بديهي است احياي تمدن ايراني ـ اسلامي به عنوان واکنش مهمي در برابر "بحران تمدني" مستلزم پژوهش هاي بي شماري خواهد بود و پژوهش حاضر، تنها مقدمه اي بر مسئلهي احيا محسوب مي گردد.

فهرست مطالب
مقدمه

فصل اول: نظريه ها و مکتب هاي تمدن
بخش اول: مباني و مفاهيم فرهنگ، تمدن و فلسفه تاريخ
الف ) بررسي مفهوم فرهنگ و تمدن
ب ) فلسفه تاريخ و تمدن
بخش دوم: بررسي نظريه هاي فرهنگ و تمدن
الف ) ابن خلدون؛ پايه گذار فلسفه تاريخ
ب ) ويکو؛ چرخهي دوري تمدن ها
ج ) هردر؛ تاريخ گرايي
د ) هگل؛ نسبت دولت و تمدن
م ) اسوالد اشپگلر؛ فصول تمدن ها
و ) آرنولد توين بي؛ ابرمردان تمدن ساز
هـ ) فوکو تساوا يوکوچي؛ روح معنوي تمدن
ي ) هانتينگتون؛ برخورد تمدن ها

فصل دوم: تمدن ايراني ـ اسلامي
بخش اول: ماهيت تمدن ايراني ـ اسلامي
الف ) تمدن ايراني
ب ) تمدن اسلامي
بخش دوم: بررسي تمدن ايراني ـ اسلامي
الف ) ابوالقاسم فردوسي؛ خردگراي خردمند
ب ) ابونصر فارابي؛ فيلسوف مدنيت
ج ) خواجه نظام الملک؛ سياستمدار سياستنامه
د ) امام محمد غزالي؛ فقيه واقع گرا
و ) ابن سينا؛ نابغه اي از شرق
ي ) ابوريحان بيروني؛ دانشمند جامع الاطراف
هـ ) خواجه نصير الدين طوسي؛ خاتم فلاسفه

فصل سوم: علل افول تمدن ايراني ـ اسلامي
بخش اول: عوامل ذهني ـ فرهنگي
الف ) امتناع انديشه و فقدان رشد علم
ب ) ارزش هاي سنتي و فرهنگ نازا
بخش دوم: عوامل اقتصادي
الف ) شيوه توليد آسيايي و استبداد شرقي
ب ) استبداد ايراني
ج ) موانع رشد سرمايه داري
د ) ساختار ايلي و کوچ نشيني
بخش سوم: عوامل خارجي
الف ) حمله اعراب
ب ) تهاجم مغول ها و ترک ها
ج ) استعمار غرب

فصل چهارم: مروري بر طرح ها و ايده هاي تمدن سازانه در ايران
بخش اول: نظريه ها و ايده هاي غير مذهبي
الف ) ميرزا فتحعلي آخوندزاده؛ پروتستانيسم اسلامي
ب ) ميرزا ملکم خان؛ اخذ تمدن فرنگي بدون تصرف ايراني
ج ) ايدهي باستان گرايي پهلوي ها
بخش دوم: نظريه ها و ايده هاي مذهبي
الف ) سيد جمال الدين اسدآبادي؛ مصلح تمدن اسلامي
ب ) دکتر علي شريعتي؛ بازگشت به تمدن شيعي
ج ) امام خميني و احياي حكومت و تمدن اسلامي

فصل پنجم: راهکارهاي احياي تمدن ايراني ـ اسلامي
بخش اول: عوامل داخلي احيا
الف ) باز تعريف هويت ملي
ب ) يافتن راهي ميان سنت و تجدد
ج ) نهضت علمي ـ آموزشي
بخش دوم: عوامل خارجي احيا
الف ) رهگيري ايده اي نوين در سياست خارجي
ب ) تعين گسترهي سياست خارجي و امنيتي
ج ) باز تعريف منافع ملي

نتيجهگيري

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 24667
نفیسه
۱۳۹۲-۰۷-۲۵ ۱۰:۴۹:۳۸
ممنون از نوشته هاتون . من دانشجو عربی هستم کلی به دردم خورد برای انتقال متن به زبان عربی. خیلی تو سایتها گشتم ولی هیچکدوم باکیفیت نبود بازم مرسی (1876)