توصيه مطلب
۰
 
رودكي، معمايي براي تمام دوران
 

رودكي، معمايي براي تمام دوران
 

ايراس: ابوعبدالله جعفر بن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم متخلص به رودکی و مشهور به استاد سخن درنیمهی دوم سدهی سوم هجری (سال ۲۴۴) در آن هنگام که مبارزه ۲۰۰ سالهی سیاسی و آزادیخواهی مردم تاجیک و مردمان ماوراءالنهر خراسان بود در یکی از شهرهای خوش آب وهوا و کوهستانی در روستایی به نام رودک پنج رود یا پنج رودک (پنجکنت در تاجیکستان) در ناحیه رودک در نزدیکی نخشب و سمرقند به دنیا آمد. خانوادهای متوسط داشت. به روایتی از کودکی نابینا بود ولی در روایتی دیگر آمده که بعدها کور شد و برخی از نویسندگان چون محمد عوفی در لباب الالباب او را اکمه (کور مادر زاد) دانستهاند. برخی از کوری او هیچ نمیگویند مانند سمعانی در الانساب و یا نظامی عروضی در چهار مقاله و یا در کتاب تاریخ سیستان.

همیشه چشمم زی زلفکان چابک بود
همیشه گوشم زی مردم سخندان بود


سعید نفیسی با صراحت نابینا بودن رودکی را رد میکند. حتی خود رودکی در هیچ یک از اشعارش اشارهای به کوری خود نکرده است. 

رودکی را نخستین شاعر بزرگ پارسیگوی و پدر شعر پارسی میدانند و به این خاطر است که تا پیش از او کسی دیوان شعر نداشته است و این از نوشتههای ایرانی عربنویس همعصر رودکی "ابو حاتم رازی" مسجل میگردد. آثار رودکی بیش از یک میلیون و سیصد هزار بیت و نیز شش مثنوی است و ابیاتی پراکنده به همراه چند قصیده غزل رباعی باقی مانده است. 

"شمس قیس رازی" در کتاب المعجم فی معاییر اشعار عجم خود رودکی را آفرینندهی رباعی دانسته و آغاز شاعری رودکی را از آنجا میداند که وی صدای شادی کودکی را که در حال گردو بازی کردن بود را میشنود که از فرط شادی بابت هنر بازی خود زبان شعری وی گشوده شده و با کلامی آهنگین میگوید: غلتان غلتان همی رود تا بن گو.

دولتشاه سمرقندی در تذکرهی معروف خود آن کودک را پسر یعقوب لیث سرسلسلهی صفاریان میداند و شاعر با شنیدن آهنگ این کلام تحت تاثیر قرار گرفته و به خانه میرود و بر همان وزن به شاعری میپردازد و از آنجا که اشعارش در دو بیت بودند به رباعی معروف شدند و و او را مبتکر قالب رباعی دانستهاند.

او در موسیقی آواز و ترجمه نیز مهارت داشت. در تذکرهها آمده که چنگ نواز بوده و توان و چیرگی او در شعر و موسیقی به اندازهای بوده که نیروی افسونگری شعر و نوازندگی وی در ابو نصر سامانی چنان تاثیر گذاشت که وی پس از شنیدن شعر بوی جوی مولیان بدون کفش هرات را به مقصد بخارا ترک کرد. او برای سرودههای آهنگین خود یک راوی داشت که نامش مج یا ماج بوده که اشعار رودکی را با صدای خوش میخوانده است.

رودکی نسبت به شاعران بزرگ ایران زمین، يكي از پرکارترین شعرا به شمار میرود. ابیات او در گزارشهای رشیدی سمرقندی، جامی در بهارستان، نجاتی، شیخ منینی و مولفان حبیبالسیر، زینتالمجالس و مفتاحالتواریخ در همه تعداد ابیاتش بیش از یک میلیون محاسبه شده است.

مهمترین اثر او کلیله و دمنه منظوم است. جز آن سه مثنوی از او به یادگار مانده و از بقیه اشعارش جز اندکی نمانده است. این کتاب در اصل کتابی است هندی که در دوره ساسانیان به دستوربزرگمهر و به وسیله برزویهي طبیب به پارسی میانه ترجمه شد و داستاني است رمزآمیز از زبان حیوانات. شیخ بهایی در کتاب کشکول خود آورده که منظومه کلیله و دمنهی رودکی مشتمل بر دوازده هزار بیت بوده است.

از دیگر آثار رودکی سندبادنامه است که در اصل هندی بوده و از عصر ساسانیان به ایران آمده و از ایران به ادبیات عرب و اروپا راه یافته است و در دوره سامانیان به فرمان نوح بن نصر سامانی به فارسی ترجمه گشت. اکنون تنها یک سند از آن است که تهذیب کاتب سمرقندی است که اصل آن نوشتهی ابوالفوارس قنازری است.

عمده اشعار غنايی رودکی را غزلها و رباعیات او تشکیل میدهند که این اشعار بر پایهی دم غنیمت شمری و خوشی و گذران زندگی است كه شباهت زیادی با اشعار هوراس و آناکرئون و ابو نواس دارد و در حقیقت تجدیدگر راهی است که از اپیکورآغاز شده در ایران به رودکی رسیده و از همین راه به دست خیام و حافظ سپرده شده است. خمریات او بسیار شبیه خمریات ابونواس است که در آن وصف طبیعت و زیبايیهای جهان است.

رودکی نیز مانند غالب شعرا شاعری درباری بود و در مدح و تکریم شاهان و فضلا بیت میسرود. مدایح او غالباً به صورت قصیدهاند. گاهی تنها در پایان قصیده چند بیت در مدح کسی نیز گفته و گاهی قصاید بلند بالايی در مدح بزرگان. مهمترین و معروفترین مدیحهی او در مدح ابوجعفراحمد بن محمد امیر سیستان است. او در مدح بسیار میانهرو بوده و اثری از تملق و چاپلوسی در مدحیاتش نمیتوان یافت. در اشعار او پند و اندرز و سخنان حکیمانه به وفور دیده میشود که بیشتر اخلاقی و در باب هوشیاری و هشدار است که خواننده را به پندگیری و عبرتآموزی از جهان وا میدارد.

در سال ۱۹۴۰ یعنی ۱۰۰۰ سال پس از مرگ رودکی صدرالدین عینی بنیانگذار ادبیات فارسی تاجیکی بر آن شد که از شواهد موجود در تاریخ سمرقند گور وی را بیابد. سرانجام موفق شد که در یک گورستان قدیمی در پنجورد قبر وی را شناسایی کند. در سال ۱۹۶۵ گروهی از باستانشناسان روسی به رهبری گراسیموف (پیکرتراش روسی) گور وی را شکافتند. پس از تحقیقاتی که از پیکر وی انجام شد و با بنا قرار دادن اشعار خود شاعرچهره وی را ترسیم کردند. نتیجه پژوهشهای آن این بود که کسی چشم او را در نیاورده بلکه سر او را روی آتش یا زغال گداخته گرفتهاند که موجب سوختن یا کوری چشم او شده بود. همچنین شکستگیهای متعدد در ستون مهرهها و دندههای وی از شکنجه شدن او پیش از مرگ حکایت میکند. 

نويسنده: الهه پورقلي، عضو شوراي فرهنگي ايراس

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 26008