توصيه مطلب
۰
 
حیات فرهنگی روسیه در قرن ۱۹ (بخش اول)
 

در كشور روسيه با وجود اين كه از لحاظ ادبي در قرون وسطي آثار قابل توجهي نگاشته نشده است، به يكباره در قرن ۱۸ و ۱۹ چنان آثار درخشاني به عرصه ادبيات و هنر جهان هديه شده است كه به عنوان يكي از تاثيرگذارترين ادبيات تا به امروز قلمداد مي شود. در يادداشت پيش رو سعي شده است در دو قسمت به حيات ادبي و هنري روسيه در قرن نوزده كه از لحاظ شكوفايي چنان است كه قرن طلایی نام گرفت، بپردازيم.
حیات فرهنگی روسیه در قرن ۱۹ (بخش اول)
 

ایراس؛ در روسیه در نیمه ی اول قرن ۱۹ میلادی مکتب ادبی نوینی به نام رمانتیک جانشین مکتب کلاسیک می شود. این مکتب هنری به دنیای درون انسان و احساسات و تألمات وی توجه می کرد. قهرمان آثار رمانتیک یک شخصیت آزاد و قدرتمند بود و موضوعات حماسی و مشهور، توجه پیروان مکتب رمانتیک را به خود جلب می کرد. جنگ میهنی ۱۸۱۲ که با پیروزی ارتش روسیه بر لشکریان ناپلئون خاتمه یافت نقطه ی عطفی بود در برانگیختگی بی نظیر حس وطن پرستی و ایجاد علاقه به تاریخ کشور خود و آداب و رسوم ملی. 

قرن ۱۹ قرن طلایی (золотой век) ادبیات روسی است. ادبیات در این دوران به هنر اصلی و مهم ترین بخش از زندگی فرهنگی این سرزمین بدل می گردد. مجلات ادبی پا به عرصه ی ظهور می گذارند و در آن ها نویسندگان ناموری چون "پوشکین"، "لرمانتُف"، "گوگول" و "تورگنیف" آثار خود را به چاپ می رسانند و درست در همین ایام است که زبان ادبی معاصر شکل مي گیرد. 

در نیمه ی دوم قرن ۱۹، روسیه دچار تحولات بنیادی می گردد. پس از لغو قانون ارباب رعیتی و آزادی بردگان، کاپیتالیسم شروع به رشد کرده و قشر بورژوای جدیدی ظهور می یابد. اصلاحات سیاسی و اقتصادی بر زندگی فرهنگی مردم تأثیر می گذارد. هنر و ادبیات که در گذشته منافع و زندگی بالادستان اجتماع را به تصویر می کشید، حالا زندگی مردمان ساده را توصیف می کند و اکنون رئالیسم جایگزین مکتب رمانتیک می گردد. در هنر و ادبیات، قهرمانان و موضوعات جدیدی ظهور پیدا می کنند: مردمان عادی و دل مشغولی های هر روزه ی آنان. هنرمندان و نویسندگان زین پس می کوشند تا زندگی را حقیقی و صادقانه به تصویر کشند.

در نیمه ی دوم قرن 19، روسیه دچار تحولات بنیادی می گردد. پس از لغو قانون ارباب رعیتی و آزادی بردگان، کاپیتالیسم شروع به رشد کرده و قشر بورژوای جدیدی ظهور می یابد. اصلاحات سیاسی و اقتصادی بر زندگی فرهنگی مردم تأثیر می گذارد.
نویسندگان برجسته ی روسی همچون "داستایفسکی"، "تالستوی" و "چِخوف" در آثار خود از نوعی اسلوب هنری بهره مي گرفتند تا بتوانند دنیای درون شخصیت های خود را به روشنی آشکار سازند. 

رئالیسم (واقع گرایی) به هنرهای تجسمی نیز راه یافتند. در سال ۱۸۶۳ میلادی در فرهنگستان هنر پتربورگ نزاعی در می گیرد. چهارده نفر از فارغ التحصیلان نمی خواستند پروژه ی خود را در رابطه با سورژه های اساطیری بنویسند. آن ها تصمیم گرفته بودند که خود شخصاً موضوع کار خود را انتخاب کنند. پس از پاسخ منفی از جانب فرهنگستان، آن ها آن جا را ترک گفته و یک مؤسسه ی خصوصی تحت عنوان «اتحادیه ی هنرمندان» را سازمان دهی کردند. ریاست این اتحادیه ی جدید بر عهده ی "ایوان کِرامْسْکوی" بود. 

این هنرمندان می خواستند که کارهای هنری آن ها نه تنها در دسترس قشر تحصیل کرده ی جامعه باشد، بلکه افراد معمولی نیز از آن ها بهره مند شوند. به همین منظور آن ها نمایشگاه های خود را در شهر های مختلف روسیه برپا می کردند. این نمایشگاه ها سیار بود و هنرمندانی که کارهای خود را در این نمایشگاه ها به نمایش می گذاشتند خود را سیاران (передвижники) می نامیدند. سیاران موضوعات و سوژه هایی را انتخاب می کردند که برگرفته از زندگی روزمره ی مردم معمولی بود، چیزی که قبلاً موضوع قابل ملاحظه ای برای هنرمندان نبود. 

در ۱۸۷۱ میلادی نخستین نمایشگاه هنرمندان سیار در فرهنگستان هنر افتتاح شد و تقریباً ۵۰ تابلو در آن به نمایش در آمد. هنرمندان در سبک های مختلفی کار می کردند: پرتره، منظره، نقاشی های هنری و رزمی. هنرمندانِ سیار پرتره های افراد سرشناس عصر خود را نیز بر روی پرده آوردند: "فئودور داستایِفسکی" و "الِکسْاندر آستروفسکی" (اثر واسیلی پِروف)؛ "لِف تالستوی" (اثر ایوان کِرامْسْکوی)؛ "ایوان تورگنیف" (اثر نیکالای گی). این تصویرها نه تنها چهره ی افراد سرشناس را تا به امروز حفظ کردند، بلکه دنیای غنی درون آن ها را برای ما به نمایش می گذارند.
 
ژانر نقاشی های تاریخی در این سال ها گسترش یافت. هنرمندانی چون "ایلیا رِپین" (در تابلوی «ایوان مخوف و پسر او ایوان»)، "نیکالای گِی" (در تابلوی «پتر کبیر از تزاریویچ الکسی بازجویی می کند»)، "واسیلی سوریکوف" (در تابلوی «صبح اعدام اِستِرِلِتْسی») دست به خلق آثار ارزنده ای در این سبک زدند. در گذشته هنرمندان از سوژه های مشهور تاریخی برای تابلوهای خود استفاده می کردند، مواردی مانند: پیروزی های حماسی، ظهور افراد برجسته و صعود بر تخت شاهی. اما در این دوره آن چیز که در مرکز توجه قرار می گیرد لحظات تراژدیک در تاریخ
در تابلوی نقاشی رِپین، ایوان مخوف با غضب به جسد پسرش که در اثر غلیان خشم پدر و به دست خود او به قتل رسیده می نگرد. در این اثر هنری در برابر دیدگان بیننده، تزار کبیر قرار نگرفته، بلکه پدری است که از اندوه دیوانه شده است.
است. هنرمند این عصر می کوشید تا آن چه را که در روح انسان در شرایط سخت تاریخی روی می دهد به تصویر بکشد. برای مثال در تابلوی نقاشی رِپین، ایوان مخوف با غضب به جسد پسرش که در اثر غلیان خشم پدر و به دست خود او به قتل رسیده می نگرد. در این اثر هنری در برابر دیدگان بیننده، تزار کبیر قرار نگرفته، بلکه پدری است که از اندوه دیوانه شده است. 

طبیعت نیز یکی دیگر از ژانر های مورد علاقه ی هنرمندان سیار بود. "ایوان شیشکین"، "آرخیپ کواینجی" و "اسحاق لِویتان" توانستند با دقت شگفت آوری ویژگی طبیعت روسی را منتقل کنند. طبیعت در تابلوی آن ها به یک شخصیت اصلی تبدیل می شود. 

"آرخیپ کواینجی" به مسئله ی نور و روشنایی در تابلو هایش توجه ویژ ه ای داشته است. تاثیر غیر عادی روشنایی و نور در آثارش انسان را به تحیر وا می دارد. در تابلوی او تحت عنوان «شب در دنییِپر» نور نقره فام ماه که از میان ابر ها به بیرون می تراود، از سطح رودخانه انعکاس یافته و تأثیری خیالین و سحرآمیز از خود به جای می گذارد.
 
مناظر لِویتان نوعی شیفتگی و لطف شاعرانه با خود دارد. به کارگیری رنگ های بسیار ظریف بیانگر احوالات و فصول مختلف سال است. در تابلوی «کنار گرداب»، آسمان طوفانی، جنگل تاریک و آب تیره در بیننده حس وحشت و اضطراب می آفریند و بر عکس وقتی به تابلوی «بر فراز آرامش ابدی» می نگریم سرشار از حس آرامش خواهیم شد. در این تصویر فضای گسترده ای در مقابل چشم بیننده است: آسمان، آب و زمین. 


قشر بازرگانان روسیه و حامیان هنر 

در روسیه به تمامی کارفرمایان (صراف، صنعت کار، بازرگان) مستقل از نوع فعالیت شان تاجر می گفتند. ثروتمند ترین و مشهور ترین تجار روسیه در مسکو می زیستند. در خانواده ی تجار معمولاً تعداد بچه ها زیاد بود. آن ها فرزندان خود را با سختگیری و بر اساس آداب قدیم تربیت می کردند. از کودکی فرزندان خود را به کار عادت داده و هر چیزی که ارتباطی با کار نداشت غیر ضروری می دانستند. برادران ترِتیاکوف وقتی که کوچک بودند در مغازه ی پدر کار می کردند. سخت کوشی و صرفه جویی دو اصل اساسی تجار بود. حتی ثروتمند ترین تجار هم روزانه تمامی مخارج را یادداشت می کردند و از ریز ترین و جزئی ترین آن ها نیز نمی گذشتند. اکثر آن ها بسیار مذهبی بودند، روزه می گرفتند و مرتب به کلیسا می رفتند. تعدادی از تجار ترجیح می دادند وقت خود را در باشگاه های متعلق به خود بگذرانند. در این باشگاه ها کنسرت برگزار می شد و مکانی برای بازی ورق و بیلیارد داشت، علاوه بر آن اتاق هایی داشت که برای استراحت در نظر گرفته شده بود. 

تجاری که متعلق به نسل های پیشین بودند اهمیتی
تجار روسيه اهمیتی برای آموزش و تحصیل قائل نبودند. اما در نیمه ی دوم قرن 19 شرایط تغییر می کند. فرزندان تجار در مدارس و مؤسسات آموزشی معتبر تحصیل کرده و یا حتی برای تحصیل به خارج از کشور عزیمت می کردند. آن ها اغلب ثروت خود را صرف به دست آوردن آثار ادبی کرده و با هنرمندان و نویسندگان طریق دوستی می جستند و آن ها را حمایت می کردند.
برای آموزش و تحصیل قائل نبودند. اما در نیمه ی دوم قرن ۱۹ شرایط تغییر می کند. فرزندان تجار در مدارس و مؤسسات آموزشی معتبر تحصیل کرده و یا حتی برای تحصیل به خارج از کشور عزیمت می کردند. نسل جدید تجار سرگرمی های دیگری برای خود داشتند. آن ها اغلب ثروت خود را صرف به دست آوردن آثار ادبی کرده و با هنرمندان و نویسندگان طریق دوستی می جستند و آن ها را حمایت می کردند. به این تجار حامیان هنر (меценат) می گفتند. 

تاجر ثروتمند مسکو "پاوِل ترِتیاکوف" از سنین جوانی به هنر علاقه مند بود. او در سال ۱۸۵۶ م. برای اولین بار تابلویی از یک هنرمند روسی خریداری کرد و زان پس شروع به جمع آوری آثار هنرمندان روسی کرد. ترتیاکوف در عرض ۴۰ سال تقریباً دو هزار تابلو، منظره و مجسمه هنر نقاشان و استادکاران قرن ۱۸ و ۱۹ روسی را جمع آوری کرد. در ابتدا او تابلو هایش را بر دیوار خانه ی خود در مسکو می آویخت اما به تدریج دیگر برای تابلو های جدید دیواری باقی نمانده بود، لذا او تصمیم می گیرد گالری بسازد تا این آثار را در معرض نمایش همگان قرار دهد. در سال ۱۸۹۲ او گالری خود را به شهر مسکو اهدا کرد و در حال حاضر این مکان به نام وی یعنی گالری ترتیاکوف شناخته می شود. 

ترتیاکوف به خوبی می دانست که زندگی مردان هنر با چه محنتی سپری می شود و همواره به آن ها کمک مالی می کرد. نه تنها در زمان حیاتش هنرمندان از حمایت او بهره مند می شدند بلکه پس از مرگش نیز با پولش آسایشگاهی ساخته شد که از یتیمان و بیوه زنانِ هنرمندان، پشتیبانی می شد. 

از "ساوا مامانتاف" به عنوان یکی دیگر از حامیان برجسته ی هنر در روسیه می توان یاد کرد. او بسیار با استعداد بود و به درستی قادر بود به توانایی های سایر مردم پی ببرد. در سال ۱۸۷۰ او دهکده ای به نام آبرامْتْسِوا در حومه ی مسکو خریداری کرده و در آن جا بهترین نمایندگان هنر عصر خویش را گرد هم جمع می کند. هنرمندانی همچون: "فئودور شالیاپین" خواننده، "کانستانتین اِستانیسْلافسکی" کارگردان و نقاشان بزرگی مثل "رِپین"، "لِویتان"، "واسْنِتْسِف"، "سیروف"، "سوریکوف" و "وِروبِل". زیبایی طبیعی و فضای هنری که در آن دهکده حاکم بود فرصت آشکار ساختن استعداد های هنرمندان را فراهم می کرد. 

در سال ۱۸۸۵ مامانتاف تصمیم به افتتاح اپرا می گیرد، اما نخستین اجراها با موفقیت همراه نبود چراکه هنرپیشگان مستعدی فعالیت نمی کردند. آنگاه او تک خوان جوان فئودور شالیاپین را به گروه هنرمندان دعوت می کند. در ۱۸۹۸ گروه هنرمندان برای نمایش به پتربورگ می رود و آن جا بود که شالیلپین با صدای شگفت آور خود پایتخت را مجذوب خویش می سازد و بدین ترتیب او به زودی وارد بهترین صحنه های هنری دنیا می شود. 

دولت روسیه فعالیت تجار را مورد تشویق قرار می داد. بهترین مؤسسات بازرگانی اجازه ی گذاشتن نشان دولتی (عقاب دوسر) بر محصولات خود را دریافت کردند. بسیاری از تجار به دریافت جوایز و نشان دولتی مفتخر گشتند و حتی به خاطر خدمات مخصوص لقب درباری نیز دریافت می کردند. 

برگرفته از: کوزنیتسُف آ.ل. از تاریخ فرهنگ روسی، مسکو، ۲۰۰۷. 

ترجمه و تنظيم: سیده مهنا رضایی، عضو شوراي فرهنگي ايراس؛ 


پايان متن/

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 34441