توصيه مطلب
۰
 
شب زمستان
 

شب زمستان
 
سرتاسر ِ زمین
و سرتاسر ِ زمستان
فریادِ بوران بود
فریادِ بوران.
بر میز ِ من
اغلب
شمعی فروزان بود
شمعی فروزان.
بیرون
تکدانههای برف
چون فوج ِ پشههایی که در فصل ِ گرم
سوی آتشی پرواز میکنند
از کوچه
نزدیک ِ قابِ پنجره
گِرد میشدند.
بر سطح ِ پنجره
طرح ِ پیکان هایی میریخت
نقش ِحلقههایی میساخت
بوران.
بر میز ِ من
اغلب
شمعی فروزان بود
شمعی فروزان.

باریس پاسترناک، بند نخستِ «شبِ زمستان»، ۱۹۴۶ 

ترجمه:
دكتر حمیدرضا آتشبرآب، از کتاب «عصر طلایی و عصر نقرهای شعر روس»، نشر نی


پايان متن/
Share/Save/Bookmark
کد خبر: 33678