توصيه مطلب
۵
 
آنتون پاولوويچ چخوف و ايساك ايليچ لويتان
نامه‌هاي دو دوست قديمي(قسمت اول)
 

نامه‌هاي دو دوست قديمي(قسمت اول)
 

ايراس: ايساك ايليچ لويتان ( ۱۸۶۰ ـ ۱۹۰۰ ) فارغ التحصيل آموزشگاه نقاشي، مجسمه سازي و معماري مسكو است. او همكلاس نيكلاي پاولوويچ، برادر آنتون چخوف بود. لويتان مانند بسياري ديگر از دوستان هنرمند و نقاش آن سالها مانند، ف. اُ. شختل و ك. ن. كورُوين، ميهمان دائمي و دوست خانواده چخوف محسوب ميشد. در سال ۱۸۸۵ تابستان را در روستاي ماكسيمووكا گذراند. ولي بعد همراه با چخوفها به ملك بابكينو آمد. اولين نامههاي چخوف و لويتان مربوط به سال ۱۸۸۵ ميشود. تعداد كمي نامه از لويتان بجاي مانده است. متاسفانه نامههاي چخوف به لويتان همه از بين رفتهاند. موضوع از اين قرار است كه لويتان كه فردي نامتعادل و از حملات تند عصبي رنج ميبرد، وصيتي به اين مضمون بر جاي گذاشته بود: « پس از مرگ من بدون اين كه نامههايم را بخوانيد، آنها را آتش بزنيد ». اين نوشته پس از مرگش در كشوي ميز تحرير او پيدا شد. برادر او آدولف ايليچ، اين خواسته را بجا آورد. اما نامههاي يك جانبه او كه از گزند آتش مصون مانده بودند، حاوي مطالب بسيار ارزشمندي هستند كه از طريق آنها به چگونگي روابط چخوف و لويتان و سرگذشت بعضي از آثار خلاقه آنها، و چگونگي دوستي آن دو پي ميبريم.

سالهاي ۱۸۹۲ ـ ۱۸۹۴ بخاطر رنجش لويتان از چخوف وقفهاي دوساله در نامه نگاري آن دو پيدا شد. دليل اين رنجش شباهتي بود كه لويتان در يكي از داستانهاي چخوف ( زن سبكسر ПОПОРЫГУНЬЯ ) با زندگي خود يافته بود. او در آن داستان اشارههايي به رابطه عاشقانهاش، با س. ب. كوشينينيكووا خانم نقاشي كه همسر پزشك شهرباني مسكو بود ميديد.

پس از مسكو و بابكينو، چخوف و لويتان بارها در مليخوو و يالتا با هم ديدار داشتند. لويتان چخوف را، هنگام عزيمتش به ساخالين تا صومعه ترويتسه ـ سِرگيف مشايعت كرد و حتي مايل بود كه همراه او به ساخالين برود. چخوف در نامههايي كه در بين راه براي دوستانش مينوشت، چندين بار از اين كه لويتان همراه او نيست اظهار تاسف كرده بود. در سال ۱۸۹۵ هنگامي كه لويتان در خودكشي نافرجامش زخمي شده و نياز به مراقبتهاي پزشكي و آرامش رواني داشت طي نامهاي از او درخواست كرد تا بديدنش بيايد. چخوف دعوت او را قبول و چند روزي را نزد او گذراند. بگفته لويتان ، روزهايي كه چخوف كنار او بود، آرامش بخشترين روزهاي زندگياش در آن تابستان محسوب ميشد.

آدمها و زندگي در ملكي كه كنار درياچه واقع شده بود، سوژههايي شدند كه چخوف در نمايشنامه مرغ دريا يياش از آن بهره گرفته است. زندگي در يالتا چخوف را سخت دلتنگ شمال روسيه كرده بود. در دسامبر ۱۸۹۹ لويتان كه در آن جا بسر ميبرد درخواست تكهاي مقوا كرد، سپس شبي مهتابي در موسم علف چيني را به تصوير كشيد. اين تابلو بر روي ديوار شومينه آويخته شد و تا به امروز در موزه چخوف نگهداري ميشود. بجز اين تابلو، در اتاق كار چخوف واقع در يالتا، تابلو «رودخانه ايسترا» و اتودهاي«تياگا» و «درخت توس و درخت بلوط» نيز بر ديوار بچشم ميخورند.

چخوف براي تابلوها و اتودهاي لويتان ارزش خاصي قائل بود و او را بهترين منظره پرداز ميدانست. چخوف در تاريخ سوم ماه مه ۱۸۹۱ در نا مهاي از پاريس به خانوادهاش چنين مينويسد: « . . . نقاشان روس بسيار جدي تر از نقاشان فرانسوي هستند. در مقايسه با نقاشاني كه ديروز آنها را ديدم ، لويتان سلطان است ».

گنِديچ ، نويسنده و درام نويس در خاطراتش مينويسد: « روزي چخوف به من گفت : اگر پولدار بودم ، بطور حتم تابلوي «دهكده» ، لويتان را از او ميخريدم. اين تابلو با همه حزن انگيزي، كج و مووج بودن و شلوغ و درهم و برهم و بيمضمون بودنش ، چنان لذتي از آن جاريست كه نميتوان از تماشاي آن چشم برداشت. آن وقت تمام مدت به تماشاي آن مينشستم. لويتان به چنان سادگي و صميميت شگفتآور و موتيفهاي روشني در نقاشيهايش دسته يافته كه تا بحال كسي به آن نپرداخته است و نميدانم در آينده كسي همپايه او پيدا خواهد شد ،يا نه». 

وقتي س. پ. دياگيليف از چخوف درخواست كرد تا چند جملهاي در باره لويتان بنويسد، چخوف گفت: « شما مايليد من چند كلمه در مورد لويتان بگويم، ولي من دلم ميخواهد ساعتها در مورد او بنويسم. من براي اين كار عجلهاي ندارم. زيرا نوشتن در باره لويتان هيچگاه دير نيست». ( ۲۰ دسامبر ۱۹۰۱ ) اما متاسفانه چخوف هيچگاه موفق به نوشتن در باره لويتان نشد. 

م.ك. پرووخين ، سردبير روزنامه « پيك كريمه » ميگويد در ۸ آوريل ۱۸۹۲ از چخوف شنيده است كه : « چقدر براي آثار لويتان كم ارزش قائل ميشوند و چقدر كم عزيزش ميدارند، واقعا شرم آور است. استعداد او فوقالعاده، بكر، بديع و بي نظير است. كارهاي او بقدري نو و قوي هستند كه مي بايد انقلابي برپا كنند. باري او بسيار ، بسيار زود از ميان ما رفت». 

لويتان به چخوف
 

۲۴ مارس ۱۸۸۶ يالتا
آنتون پاولوويچ، لعنت بر شيطان! اين جا چقدر خوبست ! فكرش را بكنيد، در اين وقت سال، گياهان سرسبز ، آسمان آبي ، آنهم چه آبي خوش رنگي! ديشب به بالاي صخره رفتم و از فراز آن به تماشاي دريا پرداختم. ميدانيد چه شد، به گريه افتادم، زار زار گريستم. اينجاست كه انسان، زيبايي مطلق و ناچيز بودن خودش را با تمام وجود احساس ميكند. آه، كه كلمات در اين جا چقدر بيارزشند. تنها بايد ديد و درك كرد . حالم خيلي خوب است، مدتها بود كه چنين حال خوبي نداشتم. زياد كار ميكنم. (در اين مدت كوتاه، هفت اتود كشيدهام، خيلي خوب از كار در آمدهاند. ) اگر همين طور پيش برود ميتوانم نمايشگاهي ترتيب بدهم(1) 

خوب شما چطوريد ؟ قوم و خويشها چطورند؟ آيا فكر ميكنيد به اين زوديها بتوانيد، به روستا بيائيد ؟ اگر بيائيد ، خيلي خوشحال خواهم شد. سعي خودتان را بكنيد، حتما اثر خوبي بر اعصابتان خواهد گذاشت. 

مفصلتر بنويسيد . لويتان شما .
نشاني شما را فراموش كردهام ، بهمين جهت اين نامه را به نشاني شختل برايتان ميفرستم.
آدرس من اين است: يالتا، كتابخانه زيبر
ــــــــــــــــــ
۱ ـ در دسامبر ۱۸۸۶ ، در ششمين نمايشگاه سيار ، لويتان نزديك به ۵۰ اتود از مناظر كريمه ارائه داد.
م. و. نستِرُف در اين باره مي نويسد : « همه اتودها در همان روزهاي اول خريداري شدند. بايد گفت كه تا آن روز هيچ يك از نقاشان روس نتوانسته بود ، اين چنين طبيعت جنوب روسيه، بخصوص دريا و سروهاي سر در گريبان و شكوفههاي بادام و تاوريد باستاني را با آن حالت افسردهاش درك و به تصوير بكشد. گويا لويتان اولين كسي است كه زيباييهاي جنوب را كشف كرده است ». 

و. د. پُلِنُف نيز آثار لويتان را ستوده است . او ميگويد : « هر چه بيشتر در اطراف يالتا پرسه ميزنم ، به ارزش كارهاي لويتان بيشتر پي ميبرم. هيچ يك از نقاشان بزرگ روس، همچون آيوازوسكي ، لاگوريو ، شيشكين ، مياسايدوف نتوانستهاند مانند لويتان چنين مناظري صميمانه، حقيقي و ويژه از كريمه ارائه دهند » .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لويتان به چخوف

۲۹ آوريل ۱۸۸۶ آلوپكا
آنتون پاولوويچ عزيز ، مرا بخاطر اين كه مدت مديدي است برايتان نامه ننوشتهام ببخشيد. از آنجهت نامه ننوشتم كه اولا در نامه نوشتن بسيار تنبلم و دگر اين كه هر روز قصد عزيمت داشتهام. در حال حاضر من ساكن آلوپكا شدهام. يالتا دلم را بيش از حد زده بود. در آن جا هيچ آشنا و دوستي نبود. طبيعت هم تنها همان ابتدا جذاب و تاثير گذار بود، بعد كسل كننده شد. دلم هواي شمال را كرده است. پس از مدتي كه در يالتا كار كردم به آلوپكا آمدم. در هر حال اين جا مكان جديدي است و تاثرات مخصوص بخود را دارد كه تا مدتي برايم كافي است. و بعد به بابكينو ميروم ، شايد، قيافه بدتركيب شما را در آنجا ببينم.

راستي بگوئيد ببينم، چرا فكر كرديد كه من با يك زن به اين جا آمده ام؟! . . .
خوب ، كلا حالتان چطور است؟ اينهمه پول داريد، آنوقت در مسكو ماندهايد. آيا به اين زوديها به بابكينو خواهيد آمد؟ آيا همه قوم و خويشها خوب و سالمند؟ خدمت همه فاميل سلام برسانيد، برايم نامه بنويسيد. 

لويتان شما.
به شختل بگوئيد كه من يكي دو هفتهاي در آلوپكا خواهم ماند، اگر به اين جا بيايد، خيلي خوشحال خواهم شد. گرچه بهتر است مزاحمم نشود. در حال حاضر شمال را بيش از هر موقع ديگر دوست دارم. تازه حالا آن را درك كرده ام . . . از طرف من بخاطر نامه محبت آميزش از او تشكر كنيد و از اين كه برايش جداگانه نامه نمينويسم معذرت بخواهيد. در اينجا بطور ناهنجاري تنبل شدهام. 

يادتان نرود، متن نامه گريگوري را برايم بنويسيد، خيلي دلم ميخواهد بدانم چه نوشته. شما تمساح به اين پر استعدادي هستيد ، آنوقت فقط چرت و پرت مينويسيد. لعنت بر شما، برويد پي كارتان !
به اين نشاني نامه بنويسيد : آلوپكا ، تلگرافخانه.

برگردان به فارسي: خانم ناهيد كاشيچي، مترجم كتاب نامههاي چخوف

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 26939