توصيه مطلب
۲
 
تاثیر بحران اوکراین بر آینده بی ثباتی در قزاقستان
 

تاثیر بحران اوکراین بر آینده بی ثباتی در قزاقستان
 
ایراس؛ وقوع بحران کنونی در اوکراین نشان داد که کشورهای همجوار و سابقا متحد روسیه به خصوص آنهایی که دارای جمعیت قابل توجهی از روس تبارها هستند بایستی سیاست منطقی در ارتباط با قدرت های بزرگ نظام بین الملل به ویژه رقبای مسکو یعنی آمریکا و حتی اتحادیه اروپا در پیش بگیرند. این احتیاط بدین دلیل است که در غیر این صورت نزدیکی بیش از حد به هریک از رقبای روسیه باعث وقوع بحرانی به گستردگی بحران اوکراین خواهد شد.

در این میان و در نگاه اول وضعیت کشورهایی چون قزاقستان با خیل عظیمی از روس تبارها بحرانی به نظر می رسد، اما وقتی به کنه قضیه ورود می کنیم می توانیم ادعا کنیم که وقوع چنین بحرانی در قزاقستان به سه دلیل، حداقل تا زمانی که نور سلطان نظربایف قدرت را در دست دارد بعید به نظر می رسد. اولین دلیل و شاید مهمترین دلیل این امر به این خاطر است که روس ها در بحران اوکراین مدیریت امور را در دست دارند و آنطور که دوست دارند اوضاع را مدیریت می کنند؛ دومین دلیل به این خاطر است که نظام بین الملل کنونی مانند سابق به کشورهای بزرگ اجازه نمی دهد که همسایگان کوچک خویش را مورد دست اندازی و تجزیه طلبی ارضی قرار دهند و در نهایت آخرین دلیل ما برای بدبینی نسبت به وقوع بحرانی مشابه در قزاقستان سیاست هوشمندانه ای است که نور سلطان نظربایف رئیس جمهوری قزاقستان در ارتباط با روسیه و آمریکا و بقیه دنیا در پیش می گیرد بر می گردد.


سطح تحلیل خرد

اولین دلیلی که ما را نسبت به وقوع بحران در قزاقستان، نظیر آنچه در اوکراین اتفاق افتاد بدبین می کند، تفاوت در نحوه مدیریت رابطه با جهان بیرون در قزاقستان از سوی نظربایف نسبت به اوکراین می باشد. ساموئل هانتینگتون با طرح نظریه برخورد تمدن ها مدعی بود که در آینده نزدیک شاهد وقوع درگیری هایی میان تمدن ها باشیم. او در این نظریه نقاط کانونی و گسل هایی را که در آینده در نظام بین الملل ممکن است باعث چالش هایی شود را شناسایی کرد. این گسل های تمدنی جایی است که مردمان دو تمدن برای مثال تمدن غربی با تمدن اسلامی در دو سوی مرز قرار دارند. 

بنابراین کشورهایی که در خطوط گسل تمدنی قرار دارند، بخصوص سیاستمداران آنها بایستی هوش و ذکاوت ذاتی در برقراری رابطه با کشورها دیگر بخصوص قدرت های بزرگ در نظام بین
بحران اوکراین به این دلیل اتفاق افتاد که روسیه احساس کرد در نوعی احصار ژئوپلیتیکی قرار گرفته است و اگر در این مورد از خود واکنشی نشان ندهد به کلی از سوی تمدن غربی محاصره خواهد شد.
الملل داشته باشند. به طوریکه از قرار گرفتن در حلقه اتحادی یکی از قدرت های بزرگ حتی در صورت ارائه تضمین های قوی برای حمایت از وی در مواقع بحرانی خودداردی کنند. 

در قراقستان، رئیس جمهوری(نور سلطان نظربایف) زمام امور را در دست دارد که با زیرکی هرچه تمام تر توانسته است در طی دوره بعد از فروپاشی شوروی هم با روس ها رابطه نزدیکی برقرار کند و همه ملاحظات آمریکا و قدرت های غربی مانند اتحادیه اروپا را مد نظر قرار دهد. به گونه ای که در نتیجه درایت او این کشور در حال حاضر هم با روس ها ارتباط دوستانه ای دارد و هم با آمریکایی ها. به زبان ساده می توان گفت نظربایف یک دست در دست روس ها و دست دیگرش را به سمت آمریکایی ها دراز کرده است، آغوش اش هم برای اسرائیلی ها باز است و هم ایران.


سطح تحلیل منطقه ای

از زمان فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱ تا زمان روی کار آمدن پوتین در روسیه به خاطر در پیش گرفتن سیاست خارجی غرب گرا، منطقه اوراسیای مرکزی در نظر سیاست مداران روسی جایگاه کم اهمیت تری را نسبت به اروپای غربی و آمریکا شمالی به خود اختصاص داده بود. در این دوره همه ی هم و غم سیاستمداران روسی به خصوص شخص یلتسین به عنوان اولین رئیس جمهور روسیه در دوره بعد از فروپاشی، نزدیکی هرچه بیشتر به غرب برای به دست آوردن فن آوری و جذب سرمایه های غربی با هدف مدرنیزه کردن اقتصاد کشورش بود؛ در این برهه زمانی روس ها کعبه آمال خود را در غرب جستجو می کردند، به همین خاطر واکنشی به حضور این مجموعه تمدنی در محیط اطراف خویش به خصوص در درون کشورهای جدا شده از شوروی سابق نشان نمی دادند یا حداقل خویش تن داری را حفظ می کردند.

ناکامی در دستیابی به اهداف تعریف شده در بالا، یعنی دستیابی به فن آوری های غربی و جذب سرمایه گذاری های جهان شمال باعث شد که در دوره بعد از یلتسین و روی کار آمدن ولادمیر پوتین این کشور با تعریف کشورهای جدا شده از شوروی به عنوان "خارج نزدیک" برای خود نسبت به هرگونه حضور کشورهای دیگر بخصوص رقبای این کشور یعنی آمریکا و اتحادیه اروپا در این مناطق مسئولیت جدیدی را تعریف کرد. به گونه ای که در این دوره با هرگونه عضویت این کشورها در ساختارهای اروآتلانتیکی مخالف و خواهان جذب آنها در ساختارهای روسی همچون سی آی اس، سازمان پیمان امنیت جمعی و اتحادیه گمرکی بود.

بحران اوکراین به این دلیل اتفاق افتاد که روسیه احساس کرد در نوعی احصار ژئوپلیتیکی قرار گرفته است و اگر در این مورد از خود واکنشی نشان ندهد به کلی از سوی تمدن غربی محاصره خواهد شد. جای بسی تعجب است که غربی ها همان اشتباه راهبردی را که در گرجستان سال ۲۰۰۸مرتکب شدند، در اوکرین نیز مرتکب شدند. در آنجا غربی ها بخصوص آمریکایی ها با ساده لوحی تمام و بدون توجه به ملاحظات روسها، کشور ذره ای گرجستان را وادار کردند تا در مقابل روسها قد علم کند، همین امر خشمگینی روسها را در پی داشت و باعث شد، بخش هایی از خاک گرجستان را از این کشور جدا کنند.

در ارتباط با اوکراین نیز همین اشتباه راهبردی را مرتکب شدند و خواهان پیوستن این کشور به ساختارهای اورآتلانتیکی بودند، چیزی که به مذاق روس ها
نیز روسها در این نظام بین الملل برای بازسازی و مدرنیزه کردن خویش به فن آوری و سرمایه گذاری هایی نیاز دارند که در جهان شمال قرار دارد
خوش نمی آمد. همین امر نیز باعث شد کاسه صبر روس ها لبریز شود و آنها با واکنشی نظامی، بی تدبیری غربی ها را پاسخ دهند.


سطح تحلیل کلان

از منظر سطح تحلیل نظام بین الملل نیز می توان مدعی بود که شاهد امکان وقوع بحرانی از نوع بحران اوکراین در قزاقستان نباشیم، زیرا ساختار نظام بین الملل کنونی مانند ساختار بین الملل قرن هجدهم میلادی نیست که در آن هر کشوری با طرح ادعاهایی چون اقدامات بازدارنده و کاستن از سطح تهدیدات علیه خویش بتواند به همسایگان کوچکترش دست اندازی کرده و بخشی از خاک آنها را ضمیمه خاک خود کند. اگرچه در نظام بین الملل کنونی نیز قدرت حرف اول و آخر را می زند و نظام مدیریتی آن تحت سیطره قدرت ها بزرگ و برتر نظام بین الملل است، اما میزانی از قاعده مندی بخصوص هنجارهای حقوق بین الملل بر آن حاکم است و دیگر مانند قرون هیجدهم نیست که هر کشوری بتوانند با حمله به مناطق پیرامون خود بخش هایی از خاک این کشورها را به خاک خود ملحق کنند. این امر حتی در مورد ایالات متحده آمریکا نیز صدق می کند، برای مثال با وجود آنکه این کشور به افغانستان و عراق حمله و نظام حاکم بر این کشورها را ساقط کرد، اما تحت فشارهای حاصله از نظام بین الملل کنونی، مجبور به تخلیه این دو کشور و واگذاری امور به مردمان آنها شده است.

از طرفی نیز روس ها در نظام بین الملل برای بازسازی و مدرنیزه کردن خویش به فن آوری و سرمایه گذاری هایی نیاز دارند که در جهان شمال قرار دارد، اقداماتی نظیر آنچه در اوکراین اتفاق افتاد در قزاقستان رخ نخواهد دارد زیرا روس ها به قولی قصد ندارند همه پل های پشت سر خویش را خراب کنند و به این مساله به طور جدی فکر می کنند که آنها نیز بخشی از این نظام بین الملل هستند و با همه کاستی ها و فراز و فرودهایش به آن برای بازسازی و احیای قدرت خویش بخصوص از منظر اقتصادی نیاز دارند.


نتیجه

با توجه به آنچه در بالا طرح کردیم، می توان احتمال کمی را برای وقوع بی ثباتی و ناامنی در قزاقستان به عنوان کشوری که خیل عظیمی از جمعیت اش را روس تبارها تشکیل می دهند، قائل شد، زیرا در یک طرف شخصی در این کشور بر اریکه قدرت تکیه زده است که از الزامات نظام بین الملل کنونی به خصوص حساسیت روس ها نسبت به منطقه اورآسیای مرکزی آگاه است، به همین خاطر بدون توجه به منافع روس ها به ساختارهای غربی نزدیک نمی شود، از طرف دیگر روس ها دوست ندارند ناقض هنجارهای نظام بین الملل کنونی لقب بگیرند، زیرا به عنوان یک کشور طرفدار وضع موجود نظام بین الملل در پی دستیابی به توسعه اقتصادی در درون همین نظام هستند و در آخر بایستی دانست روس ها در بحران اوکراین مدیریت اوضاع را در دست دارند و با توجه به سابقه رابطه نزدیک این کشور با قزاقستان به آن به چشم نابینایی که منافع آنها را در نظر نمی گیرد و به دامان غرب افتاده است نمی نگرند.

نویسنده: ابراهیم طاهری، دانشجوی دکتری روابط بین الملل 

دانشگاه تهران؛



پایان متن/
Share/Save/Bookmark
کد خبر: 36398