۱
توصيه مطلب
۰
 
اعیاد و جشن‌های ایرانی
 

اعیاد و جشن‌های ایرانی
 

جشنهای ایرانی
در گاهشماري ايرانيان پيش از اسلام، سال به دوازده ماه سي روزه تقسيم ميشد. در پايان سال پنج روز به نام پنجه دزديده يا خمسه مسترقه باقي ميماند. تقويم امروز زَرتُشتيان بر همين اساس تنظيم شده است. در اين تقويم هفته وجود ندارد و روزهاي ماه هر يک نام يکي از فرشتگان يا ايزدان را به خود گرفته و به ترتيب چنين است:
۱) اورمزد؛ ۲) بهمن؛ ۳) ارديبهشت؛ ۴) شهريور؛ ۵) سپندارمذ؛ ۶) خرداد؛ ۷) امرداد؛ ۸) دي به آذر؛ ۹) آذر؛ ۱۰) آبان؛ ۱۱) خير(خور)؛ ۱۲) ماه؛ ۱۳)تير؛ ۱۴)گوش؛ ۱۵) دي به مهر؛ ۱۶) مهر؛ ۱۷) سروش؛ ۱۸) رشن؛ ۱۹) فروردين؛ ۲۰) ورهرام؛ ۲۱) رام؛ ۲۲) باد؛ ۲۳) دي بهدين؛ ۲۴) دين؛ ۲۵) ارد(اشي)؛ ۲۶) اشتاد؛ ۲۷) آسمان؛ ۲۸) زامياد؛ ۲۹) مانتره سپند؛ ۳۰) رام. 

نام ماههاي دوازدهگانه چون امروز چنين بوده است:
فروردين، ارديبهشت، خرداد، تير، امرداد، شهريور، مهر، آبان، آذر، دي، بهمن، اسفند.
ايرانيان پيش از اسلام مراسم سوگ و ماتم نداشتهاند و اندوه و روزهداري را عملي ناپسند ميشمردهاند. به همين جهت در ايّام باستان همه روزها شادي، خوشي، جشن، مهماني،خوردن و خوراندن بوده است. زَرتُشتيان در روزهايي از ماه که نام روز و ماه يکي ميشده جشن ميگرفتهاند و با پسوند نسبت (گان) آن روز را مشخّص ميکردهاند مانند فروردگان (۱۹ فروردين) ارديبهشت گان (سوّم ارديبهشت) مهرگان (۱۶مهر). 

بعضي از اين جشنها، که بيشتر جنبه زَرتُشتي دارد، با جشنهايي که چه بسا پيش از زَرتُشت نيز مرسوم بوده منطبق شده است. جشنهاي ايرانيان باستان با دگرگوني هاي طبيعت و هنگام مناسب براي کارهاي کشاورزي و گلّه داري مربوط است. درآن روزگار سال به دو فصل تابستان و زمستان تقسيم ميشده است. سرماي زياد در بعضي نواحي ايران در روزگاران کهن زندگي را سخت ميکرده است. داستان ساختن شهرها و پناهگاه هاي زيرزميني که به جمشيد و افراسياب و ديگر پادشاهان افسانه اي نسبت داده شده، گويي بازتاب خاطره اين سرماي طاقت سوز بوده است. بنابراين، وقتي هوا رو به گرما مي رفته و مردم روي به صحرا ميآوردهاند، طبيعي است که آغاز آن را با شور و شوق تمام نوروز بنامند و جشن بگيرند. امروز بسياري از جشنهاي کهن ايراني به دلايل مختلف با مراسم کامل برگزار نميشود، يا از آنها تنها ناميبرجاي مانده است. 

نوروز
نوروز اوّلين روز بهار، آغاز سال نو و بزرگ ترين جشن ملّي ايرانيان است که در اساطير ايراني به جمشيد نسبت داده شده و آنــرا "نـوروز جمشيدی" نامـيدهاند. شاهـنامه فـردوسی نيز جشن نـوروز را بر بـه تخت نشستن جمشيد نسبت میدهـد، بنابر افـسانههــای كهن جمشيد شاه در هـفت هـزار سـال پيش دستور بـه بـرگـزاری نـوروز میدهد. در سراسر امـپراتوری او هر سـاله هـرمـز فروردين (نخستين روز فروردين) را جـشن میگـرفـتند و بـه شادی میپـرداختند. شـمـاری از پـژوهشـگـران و تـاريـخنگـاران نیز بر ايـن نظرند كه جشن نـوروز پيش از جمشيد و قرنهــا قبل از زردشت نيز برگزار میشـده است. امـا پيدايش نـوروز بـه هر عـللی و منـشايی که بـاشد، سمبل و نشانهای از تـاريـخ و فرهنگ مـشترک حـوزه گستردهای تـمدنـی در آسيا است و از مرزهــای سياسی کنـونی حکومتهــا فراتر میرود. 

گفتهاند که جم سوار بر گردونه اي که ديوها آن را ميکشيدند به آذربايجان رسيد. فرمود تا تختي زرين بر جايي بلند بگذارند و خود درحالي که تاجي جواهر نشان بر سر داشت برآن نشست و ديوان آن را برداشتند و به آسمان بردند. چون خورشيد برآمد و يرتوش برآن تاج و تخت افتاد همگان شاد شدند و شيد را که به معني درخشش و روشنايي است بر نام جم افزودند. در آن روز جمشيد فرمود که جشني بزرگ برپا دارند. زيرا در نوروز فلک آغاز به گردش نموده و خدا آفرينش جهان را شروع کرده است. نخستين انسان در اين روز آفريده شده و خرّمي و سرسبزي گيتي را فراگرفته است. ايـن جشن شـادمـانه آفرينش طـبـيعت بـا آغاز بـهــار، آغاز فـصل کـاشت هـمزمـان است و درازی شب و روز بـا هـم برابر مـیشـود. نـوروز بـه سخـن ابـوريحـان بـيرونی، نخـستين روز اسـت از فـروردين مـاه زيـن جـهت روز نـو نـام كردند، زيرا كه پيـشانی سـال نـو است. 

در دوران باستان پنج روز اوّل فروردين نوروز عامّه بود. شاه بارعام مي داد و هر روز گروهي از مردم را براي شادباش نوروزي به حضور مي پذيرفت. روز ششم نوروز بزرگ و نوروز خاصه خوانده ميشد. شاه به خلوت مي رفت و با نزديکان خود مي نشست. اين روز را پايان آفرينش جهان و روز کامل شدن گيتي دانستهاند. گفتهاند که در اين روز زَرتُشت به پيامبري برگزيده شد و با اهورمزدا سخن گفت. به اين جهت در بامداد پيش از سخن گفتن پاره اي نيشکر مي چشيدند. همچنین گفتهاند که جمشيد نخستين بار در نوروز نيشکر را شناخت و آن را به ديگران هديه داد. پس خوردن پاره ای شکر یا شیرینی از مراسم اصلی نوروز بوده است. 

نوروز در واقع جشن رستاخيز است. پنج روز پیش از نوروز که درگاه شماری باستان پنجه ی دزدیده یا به عربی خمسه ی مسترقه گفته میشد، فروردگان نام داشت و ايرانيان در آن روزها به یاد مردگان به انجام مراسمی می پرداختند. شمع و چراغ ميافروختند و خوردني و نوشيدني بر سفره مي چيدند و معتقد بودند که ارواح و فَرَوهَرهاي درگذشتگان براي بازديد از خانه و خانواده خواهند آمد. در احاديث شيعه روايتي هست که بنا برآن حضرت صاحب الزمان(ع) در نوروز ظهور خواهد فرمود و جهان را که در تاريکي ظلم است به نور عدالت نوراني خواهد کرد. 

فرخندهترين ساعت نوروز لحظه دميدن آفتاب در بامداد بود. ايرانيان در اين لحظه با چشم دوختن به خورشيد تبرّک ميجستند و معتقد بودند که پيش از سخن گفتن هر کس سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم (شمع) روشن نمايد از هر دردي شفا خواهد يافت. مراسم نوروز در دربار شاهان با تجمّل بسيار برگزار ميشده و توصيف باشکوه ترين تشريفات آن، در دربار شاهنشاهان ساساني، در کتاب نوروز نامه آمده است. در روزگار پس از اسلام نوروز همچنان از جشنهای مهم ایرانیان برجای ماند. بنا بر حدیثی که از امام جعفر صادق (ع) ششمین امام شیعیان نقل شده نوروز مبارک است و در آن روز حضرت صاحب الزمان(ع) ظهور خواهد فرمود و جهان را که در تاريکي ظلم است به نور عدالت نوراني خواهد کرد. آن چه در اين جا ميآيد، اشاره اي کوتاه به بعضي مراسم امروزي نوروز نزد بسياري از ايرانيان است. 

ايرانيان از اوايل اسفند به پيشواز نوروز مي روند. نخست خانه تکاني ميکنند. نظافت، تعمير وسايل خراب شده، دور ريختن اشياء بي فايده و زائد، رنگ آميزي در و ديوار، شستن در و پنجره، گردگيري و ترتيب گنجه ها و قفسه ها از فعّاليت هايي است که همه را از زن و مرد، چه در خانه و چه در بازار و اداره و کارگاه، به خود مشغول مي دارد. سپس خريد اشياء لازم براي منزل، لباس نو تابستاني، هدايا و عيدي براي يکديگر و لوازم سفره هفت سين و شيريني و آجيل براي ديد و بازديد نوروز آغاز ميشود. در فاصله ده تا پانزده روز مانده به نوروز سبزه سبز ميکنند و آن دانه هاي مختلف از قبيل گندم، جو و عدس و باقلا و ارزن است که پس از سبز شدن تزيين ميشود و در سفره هفت سين جاي ميگيرد. درگذشته دوازده نوع دانه را سبز ميکردند و از روي رشد آنها چگونگي محصول سال نو را پيش بيني مي نمودند. رنگ کردن تخم مرغ نیز از آداب خاص نوروز است. در این روزها پيش آهنگان نوروزي نويد آمدن بهار را باشادي و خواندن اشعاري مي دهند اين پيشاهنگان عبارتند از حاجي فيروزها و نوروزخوانها. 

دوختن لباس، پختن شيريني هاي مخصوص نوروزي و ارسال نامه هاي تبريک سال نو براي دوستان و آشنايان از کارهاي ديگر اين فصل است. در لحظه ی سال تحويل کسي با ديگري نبايد قهر باشد يا از او رنجشي به دل نگه دارد. روز قبل از عيد حمّام نوروز واجب است. شستشو و پوشيدن لباس نو، ولو يک تکّه، اهمّيت خاص دارد. شب سال تحويل همه چراغ هاي خانه را روشن ميگذارند. سبزي پلو و ماهي يا رشته پلو مي پزند تا رشته امور در دستشان بماند. از شام شب عيد براي روز ديگر مقداري نگه مي دارند تا برکت از سال گذشته به آينده بپيوندد. در لحظه ی تحويل سال، که مهم ترين لحظه سال است، افراد خانواده دور سفره هفت سين مي نشينند. بر اين سفره کتاب آسماني، آينه، شمعدان، قدحي بلورين پُر از آب که چند ماهي کوچک قرمز در آن شناور باشد، سبدي کوچک از تخم مرغ رنگ شده، ظرف هاي ميوه و شيريني و آجيل، گلدان هاي گل و هفت چيز که نام آنها با حرف سين شروع شود قرار دارد. سَمَنو، سکّه، سبزه، سنبل، سيب، سرکه، سنجد، سياه دانه و سير معمول ترين اين چيزها است. گفتهاند که در قديم هفت شين روي سفره ميگذاشتهاند امّا بعد از اسلام، به مناسبت حرام بودن شراب، آن را به هفت سين بدل کردهاند. هفت شين عبارت بوده است از شير، شراب، شکر، شهد، شمع، شايه (ميوه، محصول کشت) و شيريني. 

هنگام تحويل سال بايد دعاي مخصوص خواند" یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحال و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال" و به قدح آب که روشنايي است چشم دوخت. پس از تحويل سال دهان را با شيريني يا عسل شيرين ميکنند، يکديگر را ميبوسند و شادباش و مبارکباد و «صدسال به از اين سال ها» ميگويند. بزرگ ترها به کوچکترها و گاه همه به يکديگر عيدي و هديه مي دهند و به ديد و بازديد مي پردازند که تا روز دوازدهم دامه دارد. ابتدا بايد کوچکترها به ديدن بزرگ ترها بروند سپس آنها نيز از کوچک ترها بازديد کنند. در بعضي شهرها در صبح نوروز ديدن از خانواده هائی که درسال گذشته عزادار و سوگواربودهاند، مرسوم است. 

روز سيزدهم فروردين سيزده به در است. همه از خانه بيرون مي روند و روز را به تفريح و شادي و بازي در صحرا و دشت ميگذرانند. در اين روز با طناب به درخت تاب ميآندازند و به تقليد از جمشيد برآسمان گذر ميکنند. خوردن کاهو و سکنجبين يا سرکه و چيدن و جمع آوري سبزه هاي نورسته و پختن آش رشته در صحرا از مراسم اين روز است. صبح اين روز سبزهاي را که سبز کرده بودند با خود از خانه بيرون ميبرند به آب روان مي سپارند يا به پشت بام ميآندازند. دخترهاي دم بخت علف ها را به هم گره مي زنند و به اميد بخت گشايي مي خوانند: «سيزده بدر، سال دگر، خانه شوهر.» 

نوروز و روزهاي پيش از آن تا سيزده به در آداب و تفريحات و بازي ها و مراسم بسيار مفصّل دارد. از آن جمله نمايش هاي ميرنوروزي، نواهاي دسته هاي دُهُل زن ونقاره چي، رقص ها و شوخي هاي حاجي فيروز و مراسم شاد و اسطوره ای برنشستن کوسه بین کشاورزان و دامداران. اگرچه در طول تاريخ بارها جشنهاي ملّي ايراني مورد بي مهري و گاه قهر و کين کساني قرار گرفته است که شادي مردم و دلبستگي آنان را به سنّت هاي ديرين خوش نمي داشتند، امّا ايرانيان اين يادگارهاي دل انگيز ملّي را همچنان پاي برجا نگه داشتهاند. نـوروز در حـوزه گستردهای از جـملـه افغـانستان، ايـران، تـاجـيکستان، ازبکـستان، قيـرقـيزستان، قـزاقستان، ترکـمنستان، آذربـايـجان، مناطق کـردنشين تـرکيه، عـراق و سـوريه، بخـشهــايی از پـاکستان و هنــد بـه عـنوان جشن آغاز بـهــار بـرگـزار میشود. 

شمـار زيادی از دانشمنـدان بر ايـن نظـرند که نـوروز دارای خـاستـگـاه سرزمينی، فرا ملی و فرا قومی است، آيـينی است برخـاسته از مجـموعه شرايط طـبيعی- اقـليمی و بن مـايههــای اعتقادی مردمان در پهنه جغرافيايی فـرهـنگـی آريـانـای قديم، بدون وابستگی بـه هيچ قوم، مذهب و گروه خاص. آيـين نـوروزی وجه مشترك همه گروههــای قومی و اعتقادی را در حـوزه گسترده بـازتاب می دهد. همه اقوامی كه بـه ايـن سرزمين آمدند و همه جريانهــای اعتقادی كه در ايـنجا رواج پيدا كردند، در فرجام آيـين نـوروزی را پذيرفتهاند، از آن مـايه گرفتهاند و بر آن اثر گذاشـتهانـد. از ايـن رو آيـين نـوروزی، آيـين فرا قومی و فرا کشوری بــوده و بـه هيچوجه در دايـره تنگ زبـان و قـوم نمیگنجد. از همـينجاست که کارکرد آيـين نـوروزی بـه عـنوان ميراث مـشترک تـاريـخی و هويت مـشترک فـرهـنگـی و معنـوی در امر همـبستـگی منطقهای توانمند است.

جشن گل سرخ
روز سوّم ارديبهشت، نام ماه و روز يکي ميشود و از همين رو ايرانيان باستان آن روز را جشن ميگرفتند. ارديبهشت، دومين ماه بهار، نام خود را از اَمشاسپندي به همين نام دارد که به معني والاترين راستي ها و درستي ها و ايزد نور و روشنايي و آتشِ بي دود اهورايي است. به اعتقاد پيشينيان، خداوند در ارديبهشت ماه زمين را آفريده است. دراين موقعِ سال گل سرخ عرصه باغ و بوستان را ميآرايد. ايران را سرزمين گل و بلبل ناميدهاند زيرا گل سرخ بيش از همه جا در ايران مي رويد و ستايش رنگ و بوي و زيبايي و دلفريبي آن بيش از همه در انديشه و ادب ايراني جاي داشته است. ايرانيان باستان در بهار و به خصوص درجشنهاي ارديبهشت ماه خرمن هاي عظيم گل را فراهم ميآوردند و دورا دور آن به نوشيدن شراب گلرنگ و سرخوشي و شادکامي ميگذراندند. هديه فرستادن گل سرخ از مراسم مهمّ اين جشن است. ابوريحان بيروني به برگزاري جشن گل سرخ در خوارزم اشاره کرده و نوشته که مسيحيان در روز چهارم ماه اَيار که همزمان با ارديبهشت ماه است گل سرخ به کليساها ميبردند. درتاريخ بيهفي از برگزاري جشن گل افشان به وسيله يکي از اميران دربار سلطان مسعود غزنوي نيز ياد شده و آمده است که امير و ياران او درحال سرمستي دورادور خرمن گل هاي فراهم آمده به رقص و پايکوبي پرداختند درحالي که هريک تاجي از شاخه هاي سبز مورد و گل سرخ به هم بافته و بر سرگذاشته بودند.

جشن آبريزان
ايران سرزميني کم آب است. به اين جهت درگذشتههاي بسيار دور، زيباترين افسانهها درباره باران و چشمه ساران و جويبارها ورودهاي خروشان بر سر زبانها بوده است. مراسم جشنهايي که در تيرماه برگزار شده، همگي براي آب بازي و پاشيدن آب به سر و روي يکديگر است، اگرچه در برخي ديگر از جشنها نيز، ازجمله نوروز و آبانگان و جشنهايي که درماه بهمن برگزار ميشده، پاشيدن آب به يکديگر و آب ريزان مرسوم بوده است. در ششمين روز تيرماه جشني بنام نيلوفر بوده است که امروز از مراسم آن اطلاع چنداني در دست نيست. نيلوفر گل مخصوص ايزدبانو آناهيتا است که تا زمان ساسانيان بزرگترين پرستشگاهها و مجلّلترين پيکره هاي او برجاي بوده است. نيلوفر بر روي آبگيرها مي رويد و رنگ و بويي دلنشين دارد و يادگار دوراني است که اقوام اوّليه آريايي فرهنگي مشترک داشتهاند. هم اکنون نيلوفر در هند هم چون گذشته نشانه و رمزي از مادر طبيعت است. در سفره جشن مهرگان نيز گل نيلوفر به عنوان يکي از لوازم اصلي بر سفره نهاده ميشود. 

روز سيزدهم تيرماه برخورد نام روز و ماه است و به آن جشن تيرگان ميگفتهاند. دراين روز جشني بزرگ برگزار ميشده و درافسانه هاي ايراني داستان دلکشي درباره آن آمده است. بنابراين افسانه، چون افراسياب توراني بر ايران چيره شد، درطبرستان ايرانيان به مدّت طولاني به محاصره سپاه وي درآمدند. انبارهاي آذوقه به پايان رسيد و گرسنگي مي رفت که همه را از پاي درآورد. منوچهر پادشاه ايران از افراسياب خواست که بهاندازه يک تيرپرتاب از کشور ايران را آزاد کند و به او واگذارد. افراسياب پذيرفت. سپندارمَذ، فرشته نگهبان زمين، به ياري ايشان آمد و دستور داد تير و کماني ويژه بسازند. آن گاه پهلواني پارسا و ميهن دوست را برگزيد تا کمان بکشد و تير را پرتاب کند. پهلوان که آرَش نام داشت برپا خاست و برهنه شد. آنگاه روي به سوي مردمان کرد و به همه نشان داد که اندامي نيرومند و سالم دارد. سپس کمان را برکشيد و چندان درآن نيرو نهاد که بدنش پاره پاره شد. ايزدِ باد به ياري سپندارمَذ تير را تا آن سوي جيحون برد و بر درخت گردويي فرود آورد که از بزرگي در جهان مانند نداشت. گفتهاند که از محل پرتاب تير تا آن گردو بن هزار فرسنگ بود. 

افراسياب ناچار سپاه خود را عقب نشاند و ايرانيان که ازگرسنگي به جان آمده بودند شادي ها کردند و تنور و وسايل آشپزخانه را که بيمصرف مانده و کهنه و فرسوده شده بود شکستند و در چشمهسارها تن شستند تا غبار ننگ و بدبختي را از خود بزدايند. اين افسانه تعبيري حماسي از خشکسالي و بي باراني است و عقب کشيدن افراسياب در افسانه نشان کنار رفتن ديوي است که از فرو ريختن باران جلوگيري کرده. دور راندن ديو با فداکاري و جان در کف نهادن آرش کماندار همراه است و فرو ريختن باران و سرسبزشدن کشت و بوستان شادي و نشاط مردم را در پي دارد. نکته اي ظريف در داستان آرش وجود دارد که زمينه سنّتي لخت شدن پهلوانان در زورخانه است. آنان نيز هنگام مبارزه وکشتيگيري لخت ميشوند و دورگودي مي چرخند تا همگان ورزيدگي بدن آنها را ببينند. 

جشن تيرگان بنا برآن چه در نوشته هاي ديرين آمده روز مخصوص دبيران و دهقانان نيز بوده است. زيرا تير همان عطارد است که دبير فلک خوانده شده. دراين روز نويسندگان و دبيران و دهقانان، که مردم باسواد ونگهبانان تاريخ و فرهنگ باستان ايران بودهاند به لباس مخصوص خود درميآمدند و مورد احترام و بزرگداشت بسيار قرار ميگرفتند. در جشن تيرگان مرسوم بوده است که همه درچشمه سارها و رودهاي خروشان شستشو کنند و براي تبريک و شادي به يکديگر آب بپاشند. نوشتهاند که در اين روز ساکنان ساحل خَزَر به دريا مي رفتند و همه روز را آب بازي ميکردند. در تاريخ ايران بعد از اسلام در زمان شاه عبّاس بزرگ به برگزاري يک جشن با شکوه آب ريزان در اصفهان اشاره شده که نشان از زنده کردن آداب و رسوم باستاني در قرن هفدهم ميلادي دارد. در اين مراسم همه بزرگان و اهالي اصفهان در زايندهرود به آب بازي ميپرداختهاند.

جشن مهرگان
پس از نوروز، مهمترين جشن ملی ايراني مهرگان است که روز شانزدهم مهرماه، هنگامي که نام روز و نام ماه برهم ميآفتد، برگزار ميشود. ايرانيان باستان سال را به دو فصل تابستان و زمستان بخش ميکردند. تابستان که هنگام رفتن به صحرا و کِشت و کار بود با جشنهاي نوروزي آغاز ميشد و هنگاميکه در اوّل پاييز و شروع فصل سرما که گوسفندان و چهارپايان به آغل باز ميگشتند و انبارها از محصولات کشاورزي و باغداري انباشته بود، جشني ديگر برگزار ميشد که همين مهرگان است. مهرگان در واقع جشن شکرگزاري و شادي برداشت محصول است. کشاورزان ايراني هنوز چنين وقتي مجالس عروسي و مهماني به راه ميآندازند و براي گشت و گذار و زيارت و سياحت راهي شهرهاي ديگر به خصوص اماکن مذهبي ميشوند. مهرماه آغاز اعتدال پاييزي و يکساني روز و شب است. بنا به معتقدات ايرانيان باستان در مهرگان زمين گسترده ميگردد و تن و جان آدميبه هم مي پيوندد. در حماسه ملي ايران مهرگان زماني است که کاوه ی آهنگر بر ضدّ ضَحّاک قيام کرد و با از ميان برداشتن او فريدون بر تخت پادشاهي نشست. گرامي داشت جشن مهرگان نيز به فريدون نسبت داده شده است. در دوره ی شاهنشاهي ساسانيان اردشير بابکان در اين روز تاجي خورشيد گون بر سر نهاد و از آن پس ساسانيان پيوسته اين روز را گرامي ميداشتند.
 
درگذشتههاي دور رسم براين بود كه دراين روز مردم براي سلطان هديه ميفرستادند، دراين روز سلطان لباسي از خز ميپوشيد وسپس لباسهاي تابستاني خود را ميپوشيد و اگر نوزادي دراين روز به دنيا میآمد نامي بر او ميگذاشتند كه كلمه مهر درآن باشد. دربرخي از روستاهاي زرتشينشين يزد هنوز گوسفندي را براي ايزد مهر دراين روز قرباني ميكنند. اين گوسفند به هنگام زايش بايد نذر «مدايزد» شده باشد و بعد از برياني كردن گوسفند در تنور و گذاشتن آن در سيني آنرا روي سه لنگ که نماد گفنار نيك، كردار نيك وانديشه نيك است ميگذارند و سپس آن را به همراه پوست و مقداري دنبه به آتشكده ميبرند. ماه مهر منسوب به مهر يا ميترا، ايزد دوستي و پيمان درست است، که خورشيد تابان گردونه اوست. ايزدمهر هر روز سوار بر اين گردونه پهنه آسمان را در مي نوردد و پيمان شکنان را با نيزه هاي زرّين به سزا مي رساند. با اين که زَرتُشت کوشيد با ترويج يکتا پرستي ستايش ايزدان گوناگون را از ميان بردارد، باز خدايان پيش از او به صورت همين فرشتگان درآمدند. يکي از بزرگ ترين اين ايزدان، ايزدمهر است و فصل بزرگي از يشت ها به نام مهريشت به گرامي داشت اين ايزد و نيايش او اختصاص يافته است. 

جشن مهرگان مانند نوروز با شکوه و جلال تمام برگزار ميشده است. تاريخ نويسان يوناني بارها به شادخواري و جشن و سرور و نغمه سرايي و موسيقي بسيار که در مهرگان انجام ميشده، اشاره کردهاند. آوردهاند که پادشاهان هَخَامَنِشي هرگز نميبايست مست شوند مگر در جشن مهرگان که لباس ارغواني مي پوشيدند و در باده پيمايي و ميخوارگي ديگران شرکت ميکردند. در اين جشن موبَدان خوانچه اي که در آن ليمو و شکر و نيلوفر و به و هفت دانه مورد گذاشته شده بود زمزمه کنان نزدشاه ميآوردند. از شانزدهم تا بيستم مهر ماه مهرگان عامه بود. روز بيست و يکم شاهان و بزرگان، مهرگان خاصّه برگزار ميکردند و اين روز را با خانواده و نزديکان ميگذراندند. از مراسم جشن مهرگان افروختن آتش هاي بزرگ و رقص و شادماني و مي نوشي گرداگرد آن است. در اين هنگام در خانه ها سفره مهرگاني ميگسترند و با انواع غذاها و ميوه ها و شراب و گلاب و گل فراوان آن را ميآرايند. در سفره مهرگان بايد هفت ميوه به ترتيب قرار داده شود: ترنج، سيب، به، عنّاب، انار، انگور سفيد و کُنار. در اين روز همگان شکر و گلاب فراوان مي نوشند تا در زمستان از آسيب بيماري و سرما در امان مانند. گذاشتن شاخههاي سبز مورد و گل نيلوفر بر سفره مهرگان از واجبات است. ريختن اسپند و برگ خشک مورد بر روي آتش علاوه بر پراکندن بوي خوش ديوها و جنها را ميپراکند.

جشن سَده
سَده يکي از جشنهاي باستاني ايران است که در شب دهم بهمن برگزار ميشود. بنا بر رسم ايرانيان باستان زمستان بزرگ پنج ماه (صدو پنجاه روز) بوده و در روز جشن سَده چند روز از زمستان گذشته و صولت و شدّت آن به پايان آمده است. در اين روز عدد فرزندان کيومرث پدر همه آدميان به صدتن رسيد و هوشنگ پادشاه بزرگ پيشدادي دراين روز تاج برسرنهاد. ايرانيان معتقد بودند که در اين زمان جهنّم از زمستان زاده ميشود زيرا به اعتقاد ايرانيان باستان دوزخ جايي بسيار سرد بوده است. پس آتش ميآفروختند تا زشتي و پليدي جهنم را دورکنند. و گرداگرد آن به رقص و شادماني و خوردن گردو و بادام برَشته و نوشيدن شراب ميپرداختند. 

جشن سده بعد از اسلام تا اواخر دوره سلجوقيان برجاي بود. در تاريخ بيهقي شرحي ازبرگزاري آن در روزگار سلطان مسعود غزنوي داده شده است. نوشتهاند که وي با همه اشتياقي که براي انجام جشنهاي باستاني ايران به شکوه و جلال تمام داشت درشب جشن سدهاندوه زده و خشمگين به خلوت رفت و از تماشاي مراسم سرباز زد. جشن سده تا روزگارسلجوقيان برجاي بوده است. ملکشاه سلجوقي دراين شب در بغداد جشن با شکوهي ترتيب داد که شاعران و نويسندگان با توصيف آن سلطان را ستايش بسيار کردند. در گذشته، توده مردم جشن سده را بسيار بزرگ ميداشتند. 

در بهمن ماه جز جشن سده عيدهاي ديگري نيز برگزار ميگرديد که يکي از آنها بَه منجَنه يا به منگان است که در دومين روز اين ماه واقع شده. در اين روز دانه هاي اسپند را در شير تازه مي ريزند و مي خورند و معتقدند که حافظه را ميآفزايد و فراموشي را از بين ميبرد. اسپند همان گياه مقدّسي است که دانه هاي ريز و سياه رنگ آن را بر روي آتش مي ريزند و با دود و بوي خوش آن ديوان را فراري مي دهند و اثر چشم زخم را باطل ميکنند. هنگام جشن به منگان، در نواحي مرکزي ايران مرسوم است که آشي ازگوشت و حبوبات، غلاّت و سبزي هايي که درآن روز به دست آيد مي پزند. اين غذا شايد همان آش شُله قلمکاري باشد که هنوز به عنوان آش نذري براي دوستان و آشنايان فرستاده ميشود. روز بيست و دوّم بهمن ماه جشن باد روز است که باز در آن نوشيدن شراب و بازي و شادي مرسوم بوده. روز سي ام بهمن ماه جشن آبريزگان است. گفتهاند که در زمان پادشاهي فيروز، نياي خسرو انوشروان، خشکسالي سختي پيش آمد و مردمان بسيار رنج بردند امّا پادشاه انبارهاي غلّه را گشود و مردمان را از آن بهره ها داد، آن گونه که هيچ کس از گرسنگي نمرد. سپس فيروز به آتشگاه رفت و از اهورامزدا به زاري طلب باران کرد. دراين روز چندان باران باريد که به داخل چادرها و خانه شاه نيز سرازير شد.

شب يلدا و جشنهاي دي ماه
شب قبل از فرا رسيدن نخستين روز دي ماه درازترين شب سال است و به آن شب يلدا يا شب چلّه ميگويند که شب زايش مهر ( خورشيد ) است. دي ماه را ايرانيان باستان خور ماه نيز ميگفتند. نخستين روز آن خرّم روز است. اين روز و اين ماه هر دو به نام اهورامزدا نامگذاري شده بنابراين روز اوّل دي جشني بزرگ است. مراسم شب چلّه خانوادگي برگزار ميگردد و هنوز همه مراسم آن پا برجاست. در اين بلندترين شب سال افراد دور و نزديک در منزل بزرگ خانواده گرد ميآيند و با خوردن ميوه و آجيل شب را به شادي ميگذرانند. خوردن هندوانه، خربزه، انار، سيب، به و نيز انواع خشکبار، به خصوص آجيل شيرين و تخمه بوداده شور، در اين شب معمول است. يکي دو روز قبل از فرا رسيدن شب چلّه مردهاي جوان خوانچه هاي آراسته ميوه را به خانه نامزدهاي خود مي فرستند و خود به مهماني خانه عروس مي روند. خانواده دختر نيز لباس و پارچه نبريده به جاي آن هديه ميفرستند. 

خوانچه طبق مستطيل شکل چوبي است که روي آن را با سفره اي قلمکار يا ترمه مي پوشانند و بر آن ظرف هاي بزرگ ميوه را، پيچيده در زرورق هاي رنگين و آراسته با گل و نوارهاي موّاج، مي چينند. اين خوانچه را برسرميگذارند و گاه چند مرد که هر يک خوانچه اي بر سردارند در پي يکديگر راهي خانه عروس ميشوند. گرد آمدن شب چلّه دور کرسي با نقل خاطرات شيرين و خواندن کتاب هاي داستاني تا ديرگاه شب ادامه مي يابد. در اين شب خوردن برف و شيره نيز معمول است. اولین برف سال را نمی خورند زیرا از پاکی آن مطمئن نیستند. در شب چله که در بیشتر جاها برف زیاد باریده، روی برف مقداری شیره ی انگور می ریزند و به صورت بستنی می خورند. بنا بر يک سنّت ديرين در روزگار ساسانیان، در نخستين روز دي ماه هر سال، پادشاه از تخت شاهي به زير ميآمد و با جامه سپيد در صحرا بر فرشي سپيد مي نشست. دربان ها و نگهبانان را مرخص ميکرد و بار عام مي داد. با دهقانان و برزگران بر سر يک سفره مي نشست و ايشان را برادر مي ناميد و از غذاي ايشان مي خورد. اين جشن را نود روز نيز ميگفتند زيرا ميان آن تا نوروز نود روز تمام فاصله است. 

در روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست و سوّم اين ماه نيز تطابق نام روز و ماه را جشن ميگرفتند و معتقد بودند که آسمان در يازدهمين روز ماه دي آفريده شده است. سيرسور يا جشن سير در روز چهاردهم دي ماه برگزار ميشد. شانزدهمين روز دي ماه که به ايزدمهر منسوب بوده جشن و مراسم خاصي از شادخواري و شادکامي و رقص و موسيقي برپا ميشده است. در افسانه هاي مربوط به اين روز اغلب از گاوي سخن مي رود که فريدون با شير او پرورده شد. اين گاو بَرمايون نام دارد و احتمال دادهاند که به معني گاو پُرمايه باشد. مناسبت جشن روز شانزدهم دي ماه را بازگرفتن فريدون از شير گاو و رها شدن گاوهاي ايرانيان به وسيله فريدون از بند ضحّاک گفتهاند. آمده است که در شب اين جشن در آسمان گاوي از نور آشکار ميشود که شاخه اي او از طلا و پاهايش از نقره است. اين گاو گردونه ماه را به دنبال ميکشد و حدود يک ساعت در آسمان مي ماند. هرکس آن را ببيند و آرزويي کند، آرزويش برآورده خواهد شد. 

در اين روز مردم براي تبرّک، شير گاو مي نوشند و معتقدند هر کس در بامداد اين روز پيش از سخن گفتن بِه بخورد و ترنجي را ببويد آن سال را به خوشي و در نعمت خواهد گذراند و از خشکسالي و بيچارگي و بدبختي در امان خواهد بود. باز برخي از ايرانيان معتقد بودند که در اين روز ضحّاک جمشيد را کشت و بر اثر آن بر خانه هاي مردم بلا باريد. از همين رو، برخي از جوانان تمام شب بيدار مي ماندند، به در خانه هاي مردم مي رفتند، در ميکوفتند و با آوازخواني بلا را از صاحبان خانه برميگرداندند. صاحبان خانه در را بروي آنان ميگشودند و با آجيل و شيريني از آنها پذيرايي ميکردند. بنا بر افسانه اي ديگر، جمشيد در اين شب پري زيباي رنگارنگي را ديد که بر گاو سپيدي سوار بود و دسته اي گل سوسن در دست داشت و گاه گاه آن را ميبوييد. گاو از هفت فلز ساخته شده بود. زر، سيم، مس، قلع، آهن، سرب و روي. 

آن پري نام يکايک آدميان را بر زبان ميآورد و صفات ايشان را برميشمرد آن گاه از نور و روشنايي وجود خويش آنها را بهره ور مي ساخت. جمشيد از پري پرسيد «تو کيستي؟» پري گفت «من بخت هستم و وجود خويش را بين مردم تقسيم ميکنم.» آن گاه از نظر پنهان گشت. مراسم شب يلدا مراسمي بسيار کهن و مربوط به دوران پيش از زَرتُشت و شب زاده شدن ايزدمهر است. چه، اگر بتوان درطي سال شبي را درنظرگرفت که درآن ايزدمهر -ايزدي که خورشيد گردونه اوست- متولّد شود، بايد آن شب در تاريکي و درازي از تمام شب هاي سال ممتاز باشد و چنين شبي همان شب يلداست. قرينه ی اين امر آن است که يلدا کلمه اي سُرياني و به معني "ميلاد" است.

چهارشنبهسوري و جشنهاي اسفندماه
اسفند آخرين ماه سال ايراني و منسوب به سپندارمذ، فرشته نگهبان زمين و مظهرمهرباني و فداکاري مادرگيتي است. سپندارمذ يکي از اَمشاسپندان زَرتُشتي و يکي از والاترين عناصر طبيعت در قديم ترين معتقدات آرياييان ايراني است. گل بيدمشک با رنگ و بوي لطيف خود متعلّق به اوست. پنجمين روز اسفندماه، جشن زنان است و مردگيران خوانده شده. در اين روز زنان با جامههاي نو، به ديدار يکديگر مي روند و وقت را به شادماني ميگذرانند. مردها به زنان خود هديه مي دهند و آرزوهاي آنان را برآورده ميکنند. اين رسم هنوز در نقاط دور افتاده ايران برجاست. در يکي از دهات نزديک گناباد در خراسان تا دهههای اخیر در اين روز همه مردها به صحرا ميرفتند تا زنان با آزادي و رو يگشاده به رقص و پايكوبي پردازند. اگر در اين روز مردي در روستا ديده میشد مورد مسخره و گاه آزار زنان قرار ميگرفت. 

از ديگر مراسم سنّتي اين روزگار، که ابوريحان بيروني نيز از آن ياد کرد، آويختن افسون بر در خانه هاست تا کژدم و ديگر حشرات موذي را دفع کند. بنابراين رسم، دعاهاي مخصوص را بر روي کاغذي چهارگوش نوشته و در هر اطاق به سر ديوار آن نصب مي نمايند. اين افسون ها از دميدن سپيده تا برآمدن کامل آفتاب دوام ميآورد. معتقدند که کژدم و ديگر حشرات زيانبار از جايي که بر آن افسون نيست از در ميگريزند. گذشتن سرما و يخ بندان زمستان و دميدن باد بهاري معمولاً حشرات را از هر گوشه به جنب و جوش وامي دارد. ايرانيان باستان که از ناپاکي و زيان حشرات و جانوران پليد و آلوده شدن انبار آذوقه سخت بيزار بودند، کشتن و از ميان بردن آنها را لازم و کار نيك و ثواب ميشمردند. 

امّا با شکوهترين جشن اسفند که تا کنون برجاي مانده، و در سالهاي اخير رونق بيشتري نيز يافته، چهارشنبه سوري است که در اصفهان به آن جهارشنبه سرخي و در فارس چهارشنبه آخر ميگويند. شب بين آخرين روز سهشنبه و چهارشنبه آخر سال، در خانه، خيابان يا صحرا، خرمنهاي آتش برميآفروزند. براي اين کار از گون و خارهاي بياني استفاده ميشود که عطری مخصوص و شعله ای بلند دارد. همزمان با غروب خورشيد، حداقل سه خرمن آتش بر ميآفروزند و در سه نوبت به رديف از روي آن مي پرند و مي خوانند: «سرخي تو از من زردي من از تو» و معتقدند که به اين ترتيب تمام سال تندرست خواهند ماند. در خور و انارك در حاشيه كوير ايران آتش را ازروي پشت بام به كوچه ميآندازد و كوزه آبي روي آن ميشكنند. در نائين نيز عين همين عمل را در چهارشنبه آخر ماه صفر تكرار مي كنند و درداخل كوزه سكه اي نيز قرار ميدهند. در برخي از نقاط خراسان كوزه و زغال و نمك به نيت شور چشمي و سكه به نشانه صدقه را دور سر افراد ميگردانند و بعد به بيرون ميآندازند. در آذربايجان غربي و كردستان رسم شال اندازي وجود دارد اين رسم براي گرفتن خوراكي ميباشد مانند قاشق زني و بيشتر حالت تفنن دارد. در برخي از نقاط ايران در آتش جهارشنبه سوري انواع دانه ها و سبزيجات را مي ريزند. 

در اين شب، تقسیم آجيل مشکلگشا بر آورنده آرزوهاي کسي است که نذري دارد. پسته، بادام، فندق، کشمش، نخود چي و ميوه هاي خشک شيرين مثل انجير، خرما و برگه اجزای اصلي آجيل مشکل گشاست. بنا بر رسمي ديگر، در چنين شبي دختران جوان با روی پوشیده و به گونه ای که شناخته نشوند، هر دو سه تن در کنج کوچه و خيابانی پنهان ميشوند و به سخنان کساني که ميگذرند گوش مي سپارند و از نوع سخنان آنان براي بخت خود در سال آينده فال ميگيرند. اين کار را فالگوش ايستادن ميگويند. قاشق زني يا ملاقه زني از ديگر تفريح هاي اين شب است. دخترها و گاه پسرها در حالي که خود را در چادر پوشاندهاند، ملاقه يا قاشقي بزرگ به دست ميگيرند و بر در خانه همسایه يا دوستان آن قدر ميکوبند تا صاحبخانه چيزي خوراکي در ملاقه ی آنان بگذارد. پاشيدن آب نيز يکي ديگر از مراسم چهارشنبه سوري است که از اعتقاد به آفريده شدن آب در اين ماه و احترام به آن سرچشمه ميگيرد. ايرانيان معتقدند که ريختن آب روشنايي است. از همين رو، هنگاميکه کسي راهي سفر است پشت سر او جاميآب مي پاشند تا به سلامت باز گردد. رسم جارو و آب پاشي جلوی در خانه در هر سحرگاه نيز از دير باز رايج بوده و با افسانه ها همراه شده است. اين نظافت صبحگاهي معمولاً به وسيله دختر دم بخت خانه بدان اميد انجام ميگيرد که در پايان چهلّمين روز خِضر سپيد پوش و سپيد موي، با سربند و شال سبز، از آن جا بگذرد و با تحسين دختر بخت او را بگشايد و مراد او را بدهد. 

در شب چهارشنبه سوري در بعضي نقاط ايران زنان گرد هم ميآيند تا آش نذري بپزنند و بين دوستان پخش کنند. پختن سَمَنو نيز اغلب در اين شب انجام ميگيرد. در بامداد روز چهارشنبه آخر سال ظرف ها و کوزه هاي کهنه را از پشت بام به کوچه ميآندازند و ميشکنند تا جاي آنها را با ظرف هاي نو عوض کنند و با پاکيزگي و تازگي به استقبال نوروز روند. معمولاً در هر خانه داخل يکي از کوزهها مقداري پول خرد مي ريزند تا نخستين کسي که از کوچه ميگذرد آن را بيابد و خوشحال شود. سعدي در بوستان اين کوزه را "چشما رو" خوانده، شايد از اين رو که تصوير چشم و ابرويي نيز برآن کوزه نقش ميشده است.

منابع
۱- سایت بنیاد مطالعات ایران، http://www.fis-iran.org/fa/resources/encyclopedia/iraniceleb
۲- ایران شناسی، سایت خبری تحلیلی ایراس، گردآورنده بهدا فرهنگ، ۱۳ آذر ۱۳۸۷
۳- سایت دانشنامه آزاد فارسی ویکی پدیا، http://fa.wikipedia.org/wiki/

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 24175
sara
۱۳۹۱-۰۸-۱۰ ۱۳:۳۶:۴۴
عالی بود (1319)