توصيه مطلب
۳
 
گزارش سيزدهمين نشست شوراي فرهنگي
نگاهي به انديشه‌ي فلسفي تالستوي
 

نگاهي به انديشه‌ي فلسفي تالستوي
 

ايراس: سيزدهمين جلسهي شوراي فرهنگي ايراس شنبه سيزدهم مهرماه به مناسبت زادروز لف تالستوي به بررسي انديشههاي فلسفي اين نويسنده بزرگ اختصاص داشت. در ابتدا دکتر سنایی رئیس مرکز مطالعات ایران و اوراسیا(ايراس) ضمن خوشامدگویی به مهمانان محترم این نشست به ذکر این عنوان پرداخته است که بحث تالستوی در ادبیات روسی فراتر از ادبیات اين كشور است و این نویسنده ی بزرگ در دهه ی اول و دوم هزاره ی سوم برای روسها اهمیت ویژه ای پیدا کرده است و در سالهای اخير در روسیه صحبت از هویت نوین روسی و هویت جدید روسیه میکنند و اعتقاد بر این است که این هویت بخشی از هویت غربی نیست بلکه خاستگاه این هویت كاملا روسی و با مرز بندی مشخصی با اروپا است. اخیرا هم آقای پوتین در سخنرانی که داشتهاند اشاره کردهاند که ما از جهت اقتصادی با اروپا همگرایی داریم اما از جهت سیاسی و فرهنگی مرزبندیهايي داریم. دكتر سنايي افزود این بحث به نظر من متفاوت با نوع نگاهی است که در این دو دهه بر روسیه حاکم بوده است. زیرا در این دو دهه بیشتر نگاهِ معطوف به غرب در روسیه حاکم بوده و روسیه را بخشی از هویت اروپایی وغربی میدانستند ویا این که روسیه را دارای خاستگاه بیزانسی میدانستند اما آن چه اخیرا از چالشهای که روس ها با اروپا و امریکا دارند برمیآید صحبتی است که آنها از دموکراسی بومی میکنند و معتقدند مبتنی بر مولفههای بومی است. اخیرا آقای پوتین در اجلاس "والدای" در سخنرانی شفافی صحبت از هویت روسی بر مبنای اندیشههای تالستوی و پوشکین و... کرد. در اين اظهارنظرها مقامات روس تصريح ميكنند حوزهي اصلي جنگ در دنياي امروز جنگ نرم ميباشد و ادبيات يكي از ابزارهاي اين جنگ نرم ميباشد و روسيه هم تلاش دارد در اين حوزه حرفي براي گفتن داشته باشد و اينكه اين مساله چقدر شدني است و اينكه روسيه در اين حوزه چقدر توان رقابت با غرب را دارد با گذشت زمان مشخص ميشود.

در ادامه اين نشست دکتر آبتین گلکارسخنان خود را آغاز کردند. ایشان سه موضوع کلی را برای سخنان خود مطرح کردند. یک موضوع مباحث فلسفی است که با اسم تالستوی پیود خورده و در ایران با عنوان فلسفهی عدم خشونت و یا عدم مقاومت در برابر شر مطرح است که معمولا هم مورد بدفهمی قرار گرفته است. موضوع دوم هم بحث کوتاهی در مورد رواداری دینی از نگاه تالستوی و در پایان نگاهی به زن در آثار تالستوی داشتهاند. فلسفهای با نام عدم مقابله با شر را به تالستوی نسبت میدهند و اکثرا برداشتی هم كه میشود این است که تالستوی میگوید هر شری که نسبت به شما روا داشته میشود، نباید هیچ واکنشی از سمت شما داشته باشد، در حالی که این تعبیر درستی نیست. فلسفهای که تالستوی بنیان گذاشته نقطه آغازش رمان جنگ و صلح میباشد، در رمان جنگ و صلح در اواخرش در قسمتی که فرانسویها حمله میکنند و یکی از شخصیتهای اصلی را (پتر بزوخوف) اسير ميكنند و اين قهرمان در اسارت در كنار يك فرد دهقان روس قرار ميگيرد بنام پلاتون كاراتايف(پلاتون همان لفظ روسي افلاطون است). كاراتايف دهقان سادهاي است كه يك فلسفه روشني براي زندگي خودش دارد و معتقد است كه هر چيزي در زندگي پيش بيايد بايد با روي باز پذيرفت به عبارتي لازم نيست كه آدم تلاشي بكند براي تغيير شرايط. تالستوي در جنگ و صلح عملا با اين قهرمان همدلي نشان ميدهد و به نوعي با آن همذاتپنداري ميكند. همان زمان منتقدان روس بسيار به اين طرز تلقي حمله كردند.

سال ۱۸۶۱، سال الغاي حق برده داري در روسيه بود يعني يكي از آن آرمانهايي كه روشنفكران روس تلاش بسياري براي تحقق آن كردهاند. بعد از الغاي حقبردهداري مبارزه يك هدف جديدي پيدا كرد و شد براندازي حكومت تزاري و به نوعي مستقيما خود حكومت تزار را درنظر گرفتند و جمعيتهاي مخفي زيادي تشكيل شدند كه به مبارزات مسلحانه عليه تزار دست ميزدند و چندين بار تزار را ترور كردند. بنابراين در اين زمان اينكه نويسندهاي بتواند بيايد و شخصيتي را معرفي بكند كه بگويد هيچ نيازي به مبارزه نيست و حكومت تزار را بايد همينگونه پذيرفت و در زندگي هيچ مقاومت و مبارزهاي نبايد انجام داد، قابل بحث است. اين نگاه خيلي مورد انتقاد نويسندگان دموكرات انقلابي روس قرار گرفت از جمله سالتيكوف شدرين كه بسيار عليه اين مساله واكنش نشان داد. در ادبيات روس واژهاي درست شد مثل كاراتايفمعابي، همانطور كه واژهي آبلوموفمعابي را داشتيم. در مسلك كاراتايفمعابي اعتقاد بر اين بود كه همه چيز را بايد پذيرفت. ولي اين فقط نقطه آغازي فلسفهي تالستوي است. تالستوي در سي سال آخر عمرش دچار يك تحول روحي شد و كلا در ديدگاهايش تجديدنظر كرد از جمله همين مساله. تالستوي ميگويد من بارها و بارها انجيل را ميخواندم و به اين جمله برميخوردم كه ميگويد اگر كسي به گونهي راستت سيلي زد گونهي ديگرت را هم به سوي او بگردان. از نظر تالستوي اين جمله با طبيعت انسان سازگار نيست و دليلي براي تحمل اين رنج توسط انسان وجود ندارد. تالستوي بالاخره اين نگاه را اينگونه تفسير ميكند كه برخورد خشونت آميز در اين جمله نفي ميشود. تالستوي انفعال را و مقابله به مثل را تاييد نميكند، فقط يكي از راههاي مبارزه با خشونت را نفي ميكند كه همان مقابله به مثل است. تالستوي معتقد است كه هر نهاد يا سازماني كه مروج خشونت است نبايد از آن پيروي كرد و كليسا را مثال ميزند كه در آن زمان خودش پرچمدار جنگ بود. بيان اين ديدگاهها توسط تالستوي باعث شد تا وي از سوي كليسا تكفير شود. آموزههاي ضد خشونت تالستوي در روستا بيشتر ميتوانست اجرايي شود به طوري كه وي اواخر عمرش را در روستاها و ترغيب روستاييان به اين آموزه ها پرداخت.

مساله ديگري كه دكتر گلگار به آن اشاره كرد «رواداري مذهبي» تالستوي است كه به مذاهب ديگر اجازه ظهور ميدهد. تالستوي در مخالفت با كليسا ابراز ميداشت كه كليسايي كه به طرفداري از جنگ ميپردازد هيچ سنخيتي با كليساي ارتدوكس ندارد. اين مترجم خوشنام آثار روسي همچنين تصريح كرد نوشتههاي تالستوي در سه دههي آخر عمرش درايران كمتر ترجمه شده و كمتر شناخته شده است. رستاخيز يكي از كتابهايي است كه تالستوي در سالهاي آخر عمرش نوشته است و در آنجا ناكارآمدي سيستم قضايي را نشان ميدهد كه هيچ نقشي در اصلاح مجرم ندارد. موضوع ديگري كه دكتر گلكار به بررسي آن پرداخت نگاه تالستوي به جايگاه زن در جامعه است. تالستوي در اين نگاه كمي سنتي است چرا كه ناتاشا در جنگ و صلح به عنوان زن ايدهآل تالستوي نمود پيدا ميكند. ناتاشايي كه تمام رسالت خويش را در خانهداري و تربيت فرزندان خويش ميبيند. در آن دهه كه تالستوي جنگ و صلح را نوشت جنبشهاي فمينيستي فعال شده بودند، از جمله كتاب "چه بايد كرد؟" چرنيشفسكي كه قهرمان زن در آن به عنوان زني مستقل وارد اجتماع ميشود. تالستوي به نوعي با آفرينش ناتاشا در جنگ و صلح وي را در تقابل با قهرمان اين كتاب قرار ميدهد.

مساله ديگري كه در نگاه تالستوي جالب به نظر ميرسد اين است كه وي ازدواج را نفي ميكند و آن را غيراخلاقي ميداند حتي اگر نسل بشر رو به سوي انقراض رود. چرا كه وي معتقد است مساله برابري در مساله انتخاب وجود ندارد و چون زنها توسط مردها انتخاب ميشوند منجر به اين ميشود كه زنها براي انتخاب شدن دست به روشهايي براي فريب مردان بزنند. 

در پايان آقاي سياوش فراهاني مترجم كتاب «خير» توضيحاتي در مورد كتاب خود دادند و اينكه اين كتاب توسط لف شيتسوف در زمان حيات تالستوي نوشته شد و انتقادات زيادي در اين كتاب بر تالستوي وارد شده كه برخي صحيح است. مترجم کتاب «خیر در آموزه تالستوی و نیچه» گفت: بسیاری از اهالی حکمت و ادب معتقدند که نیچه و تالستوی در وادی اخلاق، دو قطب مخالفند و هیچ وجه اشتراکی میان آنان نیست؛ نیچه اخلاقستیزی نستوه و تالستوی اخلاقگرایی ترشرو بودهاند. کتاب «خیر در آموزه تالستوی و نیچه» نیز میکوشد با بررسی تلقی تالستوی و نیچه از خیر در مراحل مختلف اندیشهورزان، درستی عقیده بیانشده را بسنجد. فراهانی در پایان اضافه کرد: کتاب حاضر اگرچه اثر سادهای به نظر میرسد اما مخاطب آن باید تا حدودی به فلسفه در ادبیات اروپا و نیز کتاب مقدس آشنایی داشته باشد.

کتاب «خیر در آموزه تالستوی و نیچه» نوشته «لف شیستوف» با ترجمه سیاووش فراهانی از سوی نشر ققنوس در سال جدید منتشر شده است.

تهيه و تنظيم: سمانه برجسته، عضو شوراي فرهنگي ايراس

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 30917