توصيه مطلب
۱
 
داستان هفته: "يادداشت‌های شخصی آنتوان چخوف"
 

داستان هفته: "يادداشت‌های شخصی آنتوان چخوف"
 

نظر به عزم راسخی که برای اقدام به يک ازدواج کاملاً قانونی دارم، خاضعانه در نهايت افتخار و خوشوقتی و احساس رضايت کامل از کليه خانمهای محترمه استدعا میشود لطف بفرمايند مراتب ذيل را مورد عنايت قرار دهند: 

نخست اينکه اينجانب يک مرد میباشم. قــدم دو آرشين و هشت ورشوک [۱۷۶ سانتی متر] است. جوان هستم. هنوز تا ايام کهولت زياد فاصله دارم، درست به اندازه فاصله مرغ پاچله از عيد پطرس. اصل و نسبدار میباشم. زيبا نيستم، اما خيلی زشت هم نمیباشم. عدم زشتیام به حدی است که بارها در تاريکی مطلق با اشخاص بسيار زيبا عوضی گرفته شدهام. چشمهايم ميشی است. روي گونههايم (افسوس!) چال نميافتد. از دندانهای آسيابم دو تايش خراب است. از عهده خوشامدگويیهای ظريف بر نمیآيم اما به تنابندهای هم اجاره نمیدهم در استحکام عضلاتم شک کند. نمره دستکشم هفت و سه چهارم میباشد. به جز پدر و مادری فقير ولی نجيب چيزی ندارم. اما آيندهام کاملاً درخشان است. دوستدار پروپاقرص خوشگلها عموماً و خدمتکارها خصوصاً میباشم. به همه چيز اعتقاد دارم. توفيقم در مقوله ادبيات به حدی است که از مطالعه ستون صندوق پست مجله «استر کازا» به ندرت گريهام میگيرد. خيال دارم در آينده رمانی به رشته تحرير درآورم که قهرمانش (که زن زيباروی معصيت کاری خواهد بود) همسر آينده خود اينجانب باشد. در شبانه روز دوازده ساعت میخوابم. بربروار پرخورم. تنها در جمع دوستان ودکا مینوشم. آشنايان خوبی دارم دوتاشان اديبند يکيشان شاعر يکيشان مفتخور، که از طريق صفحات جريده شريفه «روسکايا گازتا» به تعليم ابناء بشر مشغولند. شاعران محبوبم عبارتند از پوشکاريف و گاهی هم خودم. عاشق پيشهام اما حسود نيستم. قصد دارم طبق شرايطی که خود و طلبکارانم میدانيم ازدواج کنم.

اين بود مشخصات اينجانب. و اما مشخصات همسر آيندهام:
زير سی ساله و بالای پانزده ساله. کاتوليک نباشد، يعني به يقين بداند که در اين دنيا آدم مصون از گناه وجود ندارد. يهودی هم پذيرفته نميشود. دختران يهودی هميشه از آدم ميپرسند: « چرا يک خط در ميان مينويسي؟ چرا نمیروی دم دست بابام پول در آوردن ياد بگيری؟»، و اينجور حرفها اصلاً به مزاج اينجانب نمیسازد. موطلايی باشد و چشم آبی و (لطفاً در صورت امکان) ابرو مشکی. نه رنگ پريده باشد نه سرخرو، نه چاق باشد نه لاغر، نه دراز باشد نه کوتاه. تو دل برو باشد و جنی هم نباشد. سرش تراشيده نباشد، وراج نباشد و مدام کنج خانه ننشيند. ضمناً بايد خوش خط باشد چون به يک نساخ ماهر نيازمندم. البته کار نسخه بردارياش زياد نيست. به مجلاتی که با آنها همکاري دارم علاقه داشته باشد و رويه آنها را سرمشق خود قرار دهد. مجلات «تفريح» و «تازههاي روز» و «نانا» را نخواند و از سرمقالههای «نامههای مسکو» متاثر نشود و از خواندن سر مقالات «ساحل» هم غش و ضعف نکند. بايد بتواند آواز بخواند، برقصد، بنويسد، بپزد، بريان کند، بلبل زبانی کند، شيرمال بپزد (اما گوش مال ندهد)، براي شوهر جانش پول قرض بگيرد. با استفاده از امکانات شخصی خوش سر و لباس باشد، و کاملاً و از هر نظر مطيع باشد. نبايد تنش را بخاراند، جير و وير کند، جيغ بکشد، فرياد بزند، گاز بگيرد، دندان نشان بدهد، ظرف و ظروف بشکند يا در خانه براي دوستان پشت چشم نازک کند. بداند که شاخ زيبنده آدم نيست و هر چه کوتاهتر باشد بهتر است و برای کسی که در ازاء دريافت وجوهات زير بار اينجور امور ميرود خطرش کمتر است. اسمش نبايد ماترُينا يا آکولينا يا آودوتيا يا اسمهاي اُملی ديگری از اين قماش باشد. اصلا بهتر است اسم با اصل و نسبدارتری داشته باشد مثل اوليا، لنوچکا، ماروسکا، کاتيا، ليپا و غيره. ميان او و مادرش که همانا مادر زن مکرمه اينجانب است به اندازه اينجا تا پشت کوه قاف فاصله باشد (در غير اينصورت اينجانب هيچ تضمينی نخواهم داد). داشتن حداقل ۲۰۰۰۰۰ روبل نقره از اهم واجبات است.
ناگفته نماند که در صورت موافقت طلبکاران اينجانب، میتوان در ماده اخير اصلاحاتی به عمل آورد.

منبع: شبهاي روسيه

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 25788